تغییر

حدودا چندماهه که با تاسیس باشگاه جدید در شاهین شهر و تاسیس پایگاه ورزشی تغییرات رفتاری اطرافیان رو حس میکنم. قطعا دلیل عمده تمایل به بودن در این جایگاهه که به هر دلیل میسر نشد ولی در ادامه بیشتر رنگ غرض ورزی پیدا کرد و حس میکنم دوستی چند ساله تبدیل شده به دشمنی محض، به نحوی که نه تنها سی بین ما بوده بلکه غریبگی بیداد میکنه. از طرفی یکسری افراد رو مطاب عادت همیشگی میدون دادیم. کسانی که تا چند ماه پیش با هر واسطه ای سعی در نزدیک شدن و ایجاد ارتباط داشتند الان قدری درگیر جو شدند. به قول مهران مدیری :” همه ما پتانسیل جویر شدن داریم”. در این مقوله به قدری نمایانه که از رفتار خودم پشیمونم. با این حال چند روز پیش استاد گرانقدر خودم رو ملاقات کردم، آقای دکتر گایینی. مثل همیشه خوشرو، پرانرژی و به روز. بعد از کلی اظهار نارضایتی از وضع موجود، ایشون برای بنده چند بیت شعر خوندند و بهم پیشنهاد مطالعه ادبی کردند. برای شروع بد نبود…

شراب تلخ بیاور که وقت شیدایی‌ست
که آنچه در سر من نیست بیم رسوایی‌ست

چه غم که خلق به حسن تو عیب می‌گیرند
همیشه زخم زبان خون‌بهای زیبایی‌ست

اگر خیال تماشاست در سرت بشتاب
که آبشارم و افتادنم تماشایی‌ست

شباهت تو و من هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهایی‌ست

کنون اگرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پَر زدن مرغ‌های دریایی‌ست

************************

گرچه چشمان تو جز از پی زیبایی نیست

دل بکن! آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خیره در آیینه شدن‌ها آیا
دو برابر شدن غصه تنهایی نیست؟!

بی سبب تا لب دریا مکشان قایق را
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست

آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه! دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می‌آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست

****************************
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرمیک قطره آبم که در اندیشه دریا
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

یا چشم بپوش از من و از خویش برانم
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم

این کوزه ترک خورد! چه جای نگرانی‌ست
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

خاموش مکن آتش افروخته‌ام را
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

**************************
به نسیمی همه راه به هم می‌ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزدسنگ در برکه می‌اندازم و می‌پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می‌ماند و نا گاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
دل به یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه یک روز همین آه تو را می‌گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد

منتشرشده در دل نوشته | دیدگاه‌تان را بنویسید:

بتاتور

بتاتور فرم خالص و بدون اسید بتا هیدورکسی بتا متیل بوتیرات (HMB) می‌باشد.بتاتور به طور طبیعی در بدن طی‌ متابولیسم آمینو اسید ضروری لوسین تولید میشود که این آمینو اسید نیز خود در مواد غذایی نظیر گوشت، ماهی‌، دانه سویا و یونجه یافت میشود.

بر اساس تحقیق دانشمندان تاثیر مثبت (HMB) روی افزایش قدرت، افزایش حجم خالص عضلانی و کاهش آسیب‌های ماهیچه ای‌ و بهبود ریکاوری بعد از تمرینات سنگین ثابت شده است. بتاتور که قابلیت جذب آسان تری دارد جزو تشکیل دهنده‌ه اصلی (HMB) در مکمل‌ها بوده است.
در سال ۲۰۰۹ دانشمندان به خواص جنبش شناسی‌ این فرم از انتقال (HMB) پرداختند و در سال ۲۰۱۱ نتایج منتشر شده حاکی از جذب سریعتر، افزایش سطح (HMB) در جریان خون و افزایش پاکسازی بافت‌ها بود.این تحقیق بزرگ روی انتقال این فرم از (HMB) باعث شد تا تحقیقات بالینی زیادی روی آن انجام شود که نتیجه آن کارایی و ایمنی این روش را ثابت کرد.نتایج مصرف بتاتور گواهی بر گمان و فرضیه دانشمندان شد و مشخص شد که این فرم انتقال جدید نسبت به فرم رایج (HMB) دارای برتری بیشتری می‌باشد.

هنگام بهبود عملکرد در تمرینات میزان سرعت تبدیل و تجزیه پروتئین در عضلات نقشی‌ بسیار مهم را ایفا می‌کند. هنگامی که سنتز پروتئین با میزان تجزیه پروتئین‌ها یکسان باشد شما دیگر افزایش پروتئین در عضلات خود را شاهد نخواهید بود. بتاتور از طریق دو مکانیسم میتواند میزان پروتئین عضلات را افزایش دهد. بتاتور از طریق گذرگاه (ubiquitin-proteasome proteolytic) میتواند میزان تجزیه پروتئین در عضلات را کاهش دهد. همچنین از طریق گذرگاه (mTOR) میتواند میزان سنتز پروتئین را افزایش دهد.

منتشرشده در دوره های مربیگری و کارگاه های دانش افزایی, عمومی | ۱ دیدگاه

تاثیر ورزش بر سلامت بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس (MS)

بیماری ام.اس یا تصلب چندگانه نوعی بیماری مزمن سیستم عصبی مرکزی است که بواسطه اسیب غشای میلین در بیش از دو ناحیه، باعث ایجاد پلاک یا اسکار در محل آسیب می شود.
بیماری فوق نوعی بیماری خود ایمنی است و متاسفانه راهکار درمانی قطعی برای آن وجود ندارد.

در ایران بیش از ۵۰۰۰۰ بیمار مبتلا به MS وجود دارد که در منطقه اصفهان بیشترین شیوع مشاهده شده است.

فاکتورهای محیطی نظیر منطقه جغرافیایی، فاکتورهای ژنتیک نظیر جنسیت و فاکتورهای ایمنی شناسی و عفونی از عوامل ابتلا به این بیماری هستند.
درمورد انواع تمرین (هوازی، مقاومتی، تعادلی و انعطاف پذیری) و شدت و مدت هریک در ادامه توضیحاتی خواهم داد.

تمرینات هوازی با هدف بهبود کیفیت زندگی، شدت پنجاه تا هفتاد درصدحداکثر اکسیژن مصرفی و یا نمره یازده تا چهارده مقیاس بورگ، بیست تا چهل دقیقه ده تا بیست دقیقه و دو تا سه جلسه در هفته. تمرینات مقاومتی با شدت شصت تا هشتاد درصد یک تکرار بیشینه، یک تا سه ست هشت تا پانزده تکرار در دو تا سه حلسه در هفته و در نهایت تمرینات تعادلی و انعطاف پذیری در ست های ده تا سی ثانیه ایستا و پویا

 

منتشرشده در دوره های مربیگری و کارگاه های دانش افزایی, عمومی, کلینیک ورزش درمانی | ۱ دیدگاه

چربی قهوه ای

کلاس های تئوری مربیگری، سوالاتی را از جانب شرکت کنندگان دریافت کردم که قول داده بودم تا اوایل تیرماه پاسخ دهم. متاسفانه بواسطه مشغله این امکان میسر نشد. از امروز تصمیم گرفتم چندموردی را که در خاطرم هست به طور کامل، با بیان جزییات و ذکر منابع علمی و به صورت پرسش محور مطرح کنم.امیدوارم که دوستان بهره کافی را ببرند. مربیان و ورزشکاران محترم‌می توانند موارد بعدی را اعلام کنند تا در اولین فرصت ( حتما در تابستان جاری) در حد بضاعت پاسخگو باشم.

بحث چربی قهوه ای را با چند آیتم اساسی شروع میکنم:
محل تجمع چربی قهوه ای، میزان آن در بدن، نحوه ارزیابی و اندازه گیری آن، ارتباط حرارت و چربی قهوه ای، تفاوت چربی سفید و قهوه ای

هر فرد زنده مقدار اندکی چربی قهوه ای در بدن خود دارد. برخلاف چربی سفید که کالری را ذخیره ساخته شاید درصورت ازدیاد عامل بسیاری بیماری ها باشد، سلولهای چربی قهوه ای که اشباع از میتوکندری هستند، انرژی را مصرف‌کرده و تولید گرما می کنند.

ابتدا تصور بر این بود که تنها نوزادان چربی قهوه ای دارند. اما سال ۲۰۰۹ محققین مقدار اندکی چربی قهوه ای را در بدن بزرگسالان نیز یافتند. چربی قهوه ای نقش بالقوه ای در متابولیسم انسان بالغ دارد و در زمینه سوزاندن چربی نیز موثر است.

وقتی در سرما به سر می بریم(اقامت بلندمدت)، چربی قهوه ای بیشتر فعال شده و به این ترتیب درجه حرارت مرکزی بدن تنظیم می گردد. چربی قهوه ای در حفظ حرارت بدن نوزادانی که هنوز توانایی لرزیدن ندارند موثر است.

  • ایچربی قهوه ای در مکان های نامتعارف بدن بزرگسالان نظیر گردن، شانه ها، سینه ها و اطراف شکم یافت می شود. برای یافتن این نوع چربی به تجهیزلت خاص (سی تی اسکن همراه با PET، تزریق رادیواکتیو گلوکز) نیاز است.
    ار به اندازه کافی غذا بخوریم، یعنی به میزانی که گرسنگی رفع گردد، اعصاب تنظیم گرسنگی مغز چربی های سفید را به قهوه ای تبدیل می کنند و اگر پرخوری کنیم چریی های سفید افزایش می یابد. ورزش منظم نیز باتحریک فعالیت آنزیم آیریسین چربی سفید را به قهوه از تبدیل می نماید. دمای پایین اتاق و محل اقامت و ترشح منظم ملاتونین نیز از دیگر عوامل اثرگذار بر تحریکفعالیت ژن تبدیل چربی سفید به قهوه ای است.
منتشرشده در دانشگاه آزاد اسلامی واحد مبارکه, دانشگاه آزاد اسلامی، واحد خوراسگان, دوره های مربیگری و کارگاه های دانش افزایی, کلینیک ورزش درمانی | ۱ دیدگاه

سندروم “لوور”

اغلب اوقات نشانه‌های بیماری خیلی ساده‌اند، اما بیماری به شدت پیچیده و خطرناک است. بیمار تب ساده‌ای دارد و خسته است، به نظر می‌رسد با استراحت خوب می‌شود؛ اما کمی کندوکاو بیشتر نشان می‌دهد متأسفانه بیمار سرطان دارد. این یعنی بیماری، کل سیستم را درگیر کرده، اما فعلاً در ظاهر ساده‌ای بروز و ظهور یافته است.

نشانه ساده:
نماینده‌ای در تلفظ واژه‌ی «لوور» ناتوان بوده است. واکنش‌های شدید مردم نشان می‌دهد آن‌ها به چیزی فراتر از نشانه‌ای ساده توجه دارند و درگیرشدن سیستم با پدیده‌ای ناخوشایند را نشانه رفته‌اند. سؤال این است که بیماری چیست؟ آن سرطانی که باید دنبالش بگردیم کدام است؟

بچه که بودیم مد بود برای به رخ کشیدن توانمندی‌های ذهنی و توان یادگیری، اسم پایتخت کشورها را حفظ کنیم. طرف پنج سالش بود و صد اسم پایتخت می‌دانست. یادگیری چیزهایی شبیه اسم پایتخت‌ها فی‌نفسه ارزشی ندارند، اما تمرین نوعی شوق یادگیری بود. آن شوق یادگیری در خواندن همین «آموختنی‌های خرده‌ریز» بازتاب می‌یافت. هر کس اندکی شوق برای آموختن داشته باشد، و حساسیتی نسبت به گفت‌وگوهای محیط اطرافش در او زبانه بکشد، «آموختنی‌های خُرده‌ریز» را یاد می‌گیرد. مجلاتی مثل «دانستنی‌ها»، «دانشمند» و حتی طیفی از مجلات زرد هم به این گونه یادگیری‌ها کمک می‌کنند.

وقتی کسی پنجاه سال زندگی کرده و از کنار همه‌ی ابزارهای یاد گرفتن «آموختنی‌های خُرده‌ریز» گذشته، ولی نام موزه‌ی «لوور» را نشنیده یا یکبار تلفظ نکرده باشد، نشانه‌ای از میزان شوق خواندن و آموختن است که نظام آموزشی در او برانگیخته: هیچ شوقی.

نشانه‌ی ساده‌ی ناتوانی در تلفظ «لوور»، و نشناختن لوور -یکی از بزرگ‌ترین و مهم‌ترین موزه‌های جهان- بیماری‌های بزرگ‌تری را هم نشان می‌دهد. گفته شده که نماینده‌ی مذکور نائب‌رئیس گروه دوستی پارلمانی ایران و فرانسه هم هست. این بدان معناست که عضویت در این گروه‌ها به عوض آن‌که نشانه‌ی شایستگی و توانمندی فرد در موضوع فعالیت گروه باشد، نوعی رانت تقسیم‌شده میان اعضای گروه است.

این گروه‌ها ظاهراً کارکردی هم ندارند و بیشتر تمایل اعضای خود برای سفرهای خارجی را بازتاب می‌دهند. اعضای گروه حتی خود را ملزم به دانستن اطلاعاتی کلی درباره‌ی کشور مذکور هم نمی‌دانند. باورکردنی نیست، اما آدم یاد فیلم «حاجی واشنگتن» می‌افتد؛ روایتی از مأموریت حسینقلی‌خان صدرالسلطنه، اولین سفیر ایران در آمریکا، ساخته‌ی علی حاتمی، که به‌واقع نوع مواجهه‌ی غیرتخصصی ما با سیاست خارجی و شناخت جهان را به تصویر می‌کشد.

نوع شناخت بوروکرات‌ها و سیاسیون ما از جهان را می‌توان با الهام از رخداد اخیر، «سندروم لوور» نامید و آن‌را ادامه‌ی «فهم حاجی‌ واشنگتنی» برخی سیاسیون ما از جهان نیز دانست.

سندروم لوور، حکایت شوق بوروکرات‌ها و سیاسیون برای سفرهای خارجی، مصرف ظواهر سفر خارجی (نوعی بلعیدن لذت سفر) و در عین حال هضم نکردن و نشناختن جهان است؛ بی‌اطلاعاتی سیاسیون از جهانی که قرار است از پس آن برآیند؛ همان که می‌خواستند آن‌را مدیریت کنند.

«سندروم لوور» نشانه‌ی گویایی از ناکارآمدی‌های نهفته در نظام انتخاباتی این کشور نیز هست. کسانی که قرار است فرهیختگانی باشند تا منافع ملی ایران را حفاظت کنند، از شناخت و دانستن چیزهای ساده درباره‌ی دنیای امروز ناتوان هستند. نماینده‌ای که امروز هدف طعن‌ها و جوک‌ها قرار می‌گیرد البته خیلی بدشانس بوده است، اما واقعاً معلوم نیست چند نماینده یا بوروکرات دیگر اگر به جای او بودند، همین بلا بر سرشان می‌آمد. نوع سازوکارهای رشد و ارتقای سیاسی در ایران، مستعد پروراندن کثیری از این نوع افراد است، فقط بیچاره بدشانس‌ها برملا می‌شوند.

«سندروم لوور» اگرچه ساده، اما نشانه‌ی مهمی است درباره‌ی کاستی‌های نظام آموزشی، سازوکارهای رشد و ارتقای سیاسیون، شیوه‌های به‌کار گماردن افراد در موقعیت‌های سیاسی و توزیع سمت‌ها بالاخص در عرصه‌ی روابط خارجی، و شناختی از جهان که هنوز تا حد زیادی «حاجی واشنگتن»ی باقی مانده است.

عده‌ای شاید بگویند «مسأله را بزرگ نکنید، تلفظ نادرست یک واژه چه ضرری به منافع ملی ایران می‌زند؟» پاسخ این است: «چگونه می‌توانیم به اتکای چنین سیاست‌مدارانی که خود را مکلف نمی‌دانند درباره‌ی وظیفه‌ای که بر عهده گرفته‌اند، کلیات را بیاموزند، قرار است با جهانی دائم در حال پیچیده‌شدن رقابت کنیم؟»

✍ محمد فاضلی به نقل از کانال دکتر رضا شجیع

منتشرشده در عمومی | ۱ دیدگاه

سال نو مبارک ( در ورژن های فارسی، ترکی، انگلیسی، چینی و فرانسه)

سال نو مبارک
فرا رسیدن سال نو همیشه نوید بخش امید به آینده است.
آینده ای که همه امید داریم بهتر از گذشته باشد.
امیدوارم سال نو سرشار از موفقیت و تندرستی باشد.
Happy New Year
The arrival of the New Year is always a promising future.
A future in which all We hope to be better than the last I hope the new year is full of success and wellbeing
新年好 在新的一年的到来始终是一个>
充满希望的未来
未来的所有 我们希望能够比去年
我希望新的一年是充满成功和幸福
Bonne année
L’arrivée de la nouvelle année est toujours un avenir prometteur.
Un avenir dans lequel tous les Nous espérons être meilleur que le précédent
J’espère que la nouvelle année est pleine de réussite et de bien-être
منتشرشده در عمومی | ۲ دیدگاه

آلبوم تصاویر هایپر شهر شاهین شهر

هفته چهارم: هایپر شهر شاهین شهر- پالایش نفت آبادان

هفته دوم: صدرای شیراز-هایپر شهر شاهین شهر هفته پنجم: مقاومت اقلید-هایپر شهر شاهین شهر  هفته هفتم: هایپر شهر شاهین شهر- صدرای شیراز تیم رده سنی امید هایپر شهر شاهین شهر

منتشرشده در عمومی | ۱۲ دیدگاه

کوچ علم از دانشگاه

چرا کانادا، فرانسه، استرالیا، انگلستان، ژاپن و … همانند ایران آمار تولید علم خود را منتشر نمی کنند؟ محال است آمار تعداد مقالات منتشر شده ژاپن را بیابید. چرا؟ چرا فقط کشورهایی مانند پاکستان، برزیل و هند عطش آمار مقالات دارند؟

جالب است بدانیم که ما تنها کشوری هستیم که رشته علم سنجی در آن دایر است؛ چراکه فقط ما سرگرم علم سنجی خودمان هستیم. ما بالاترین انتشار مقالات در این حوزه را در اختیار داریم.

هدف علم سنجی که از حوزه کتابداری آمده است، در واقع مجله سنجی است نه حقیقت علم. علم سنجی قدرت تحلیل محتوای علم را ندارد. مبدع این اصطلاح اصلاً چنین منظوری نداشته است. علم سنجی صرفاً بیانگر شاخص های کمّی است نه کیفی.

در سنت های اصیل علمی، تولید مقاله هیچگاه نشان دهنده تولید علم نبوده است. راجرز کتابی نوشته به نام اشاعه نوآوری. تا به حال ۲۵۰۰ مقاله در خصوص این کتاب منتشر شده است. این مقالات تولید علم نیست، یک مناقشه علمی است. این نبردهای علمی زمینه ساز تولید علم است نه الزاما خود علم.

اگر آیین نامه ارتقا تا ده سال دیگر همین باشد، ما علاوه بر سرآمدی در تولید مقاله، بیشترین “استاد تمام” دنیا را نیز خواهیم داشت!

کشوری مثل انگلستان بیش از سی سال است که از سنت publish or perish گذشته است.

حدود ۴۰۰ جایزه علمی در دنیا وجود دارد که هیچ یک از شاخص های ISI استفاده نمی کنند.

در سنت پژوهشی انگلستان اصلاً به شاخص های ISI، ضریب تأثیر و مانند آن توجهی نمی شود. آنها مجدد به ارزیابی مقالات به شیوه خودشان مبادرت می کنند و به پرداخت پژوهانه و مانند آن اقدام می کنند.

نظام رتبه بندی دانشگاه های ایران بر اساس نظامی است که خارج از ایران برنامه ریزی می شود و ما بین المللی کار کردن را با اعمال این شاخص ها اشتباه گرفته ایم، در حالی که خود آمریکا که واضع ISI است، به طور ناچیز از این نظام استفاده می کند.

ایران از بیانیه سان فرانسیسکو که هشداری به همه بود درس نگرفت. در این بیانیه بیش از چند هزار دانشمند و پژوهشگر و حدود ۸۰۰ مجله علمی معتبر دنیا اعلام کردند که مبنا را در ارزیابی ها بر اساس مجلات قرار ندهید.

از یکی از اساتیدی که ۴۰۰ مقاله بین المللی داشتند سوال کردم فقط یکی از مشکلاتی را که در کشور حل کرده اید، نام ببرید؟ پاسخ سکوت بود.

از مدیران کشور ۹۷% از مقالات ISI استفاده نمی کنند، ۹۳% نیز مجلات داخلی را نه می شناسند و نه از آنها استفاده می کنند؟! برای چه کسی می نویسیم؟

وقتی شاخص ارزیابی اچ اندیکس شد، پژوهشگر با چه انگیزه ای روی پروژه ملی کار کند!؟

دلیل عمده این اتفاق این است که وزارت علوم ارزیابی ها را به سیاست گره زده است و افراد تنها به فکر ارتقای خویش هستند نه کشور.

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

المپیک: داستان زشت سیاست‌بازی و دروغ

پس از ماجرای گوشی های سامسونگ، خواندن این یادداشت از دیوید رانسیمن خالی از لطف نیست:

ورزش هرگز مسئلۀ اصلی المپیک نبوده است. چنان‌که دیوید گلدبلت در روایت جذاب و افشاگرانۀ خود از تاریخ المپیک نشان داده است، «مسابقات» از همان ابتدا راهی برای برجسته‌سازی بینشی خاص درقبال جهان بوده‌اند. این بینش معمولاً بر پایۀ سیاست‌بازی‌های کثیف و علم‌ورزی‌های مخدوش بوده است. هر وقت هم سیاست‌بازی روی صندلی عقب نشست، تجارت، نه رقابت قهرمانی، فرمان را به دست گرفت. اولین دوره‌های مسابقات به نمایشگاه‌های تجاری وصل بودند: پاریس ۱۹۰۰، سنت‌لوئیس ۱۹۰۴ و لندن ۱۹۰۸ که تبلیغ فوق‌العاده‌ای برای فرهنگ و تمدن غرب هم بود. در المپیک سنت‌لوئیس، «دانشکدۀ انسان‌شناسی» مسابقه‌های ویژه‌ای میان «مردمان متمدن و بومی» برگزار کرد تا مهارت ورزشی‌شان را بسنجد. گزارش رسمی آن برنامه می‌گفت: «نمایندگان قبایل وحشی و غیرمتمدن نشان دادند که ورزشکاران فرومایه‌تری‌ هستند که درباره‌شان بسیار اغراق شده است.» هیتلر که المپیک ۱۹۳۶ برلین را به مانور گستردۀ پروپاگاندا برای نظریه‌های نژادی‌اش تبدیل کرد، خلاف موج حرکت نکرده بود؛ او فقط بازی را یک مرحله جلوتر بُرد.

آیندۀ مسابقات المپیک تیره‌وتار است. «کمیتۀ بین‌المللی المپیکْ» سازمانی مخفی‌کار و غیرپاسخگوست و برنامه‌هایش گویا جشنواره‌هایی خوش‌آب‌ورنگ از نمایش قدرت بنگاه‌ها و قوّت مصنوعی انسان‌هاست. گلدبلت نگران است که مبادا المپیک ۲۰۲۰ توکیو به «نمایشگاه ابزارآلات» تبدیل شود: «ماشین‌های بی‌راننده‌ای که ورزشکاران را بین دهکدۀ المپیک و استادیوم جابه‌جا می‌کنند؛ اندام‌های برقی و جامه‌های روباتیک که نرمش و ورزش را هرچه‌بیشتر در دسترس جامعۀ سال‌خورده قرار می‌دهند؛ نسل بعدی دوربین‌ها و نمایشگرهای دقیق‌تر، موبایل‌های سریع‌تر و موج بعدی ماشین‌های مترجم هوشمند برای تماشاچیان.»

بهتر نیست به‌جای این‌کارها، یکباره آخر قصه را بخوانیم و بگذاریم روبات‌ها در رقابت‌های ورزشی شرکت کنند؟ این یعنی نبوغ بشری، در عرصۀ رقابت انسان و ماشین، به‌پیوست نمایشگاهی بزرگ و تجاری. حداقل این کار با روح چشم‌انداز کوبرتن بهتر همخوانی دارد. تماشای آن هم مفرّح‌تر است.

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ایدئولوژی فوتبال

یش از سی‌سال پیش بود، یکی از کتاب‌های استاد پیشکسوت و ممتاز اقتصاد، دکتر باقر قدیری اصل (که امسال نود ساله شد و هر کجا هست خدایا به سلامت دارش) را برای اولین بار گشوده بودم (به نظرم کتاب «پول» بود)، نخستین جمله آن کتاب چنین بود: «انسان اشرف مخلوقات خداوند است و پول اشرف مخلوقات انسان». برایم جمله‌ای عجیب، و با حال‌وهوای آن روزهای ایران تا حدودی ضد ارزش، بود. خیلی زمان بُرد تا معنای عمیق این جمله را فهمیدم. دو دهه بعد، نوشتن مقاله‌ای را شروع کردم به نام «ایدئولوژی فوتبال» که البته همچنان ناتمام مانده است. در آنجا ضمن برشمردن ویژگی‌های هر پدیده‌ای که بخواهیم به عنوان «اشرف مخلوقات‌ انسان» مطرح کنیم، پول و چند پدیده دیگر، از جمله «فوتبال» را جزء اشرف مخلوقات انسان برشمرده‌ام. با وجودی که «هیچگاه» فوتبال بازی نکرده‌ام و فوتبال نمی‌بینم، اما معتقدم فوتبال پدیده‌ خارق‌آلعاده‌‌ای است که ظرفیت‌های مهم آن برای تحول اجتماعی، به تدریج آشکار می‌شود. من حتی در «ایدئولوژی فوتبال» به این موضوع پرداخته‌ام که فوتبال می‌تواند یکی از بهترین الگوهای «مدیریت دموکراتیک و تکاملی» را در اختیار جامعه بشری قرار دهد.

وقتی چند سال پیش این جمله نلسون ماندلا را دیدم که «ورزش قدرت تغییر جهان را دارد. ورزش قدرت الهام‌ بخشیدن و ایجاد اتحاد بین مردم را دارد. کمتر چیزی چنین قدرتی دارد» باورم به «ایدئولوژی فوتبال» قوی‌تر شد. سپس وقتی تاریخ تحولات دموکراتیک آفریقای جنوبی را خواندم و دریافتم که ماندلایی که ۲۷ سال زندانی سپیدان نژادپرست بود، هنوز یک سال از پیروزی انقلاب و برگزیده شدن او به ریاست‌جمهوری نگذشته، چگونه به مثابه یک سیاست‌مدار کارکشته، ورزش را به خدمت تحول، تکامل و بلوغ اجتماعی گرفت و چگونه از طریق ورزش به یک نفرت تاریخی میان سیاه و سپید پایان داد و برده‌های آزاده شده سیاه پوست را با اربابان ستمگر سپید آشتی داد و ملتی را از ورود به یک چرخه تاریخی «نفرت و خشونت» رهایی بخشید، به «ایدئولوژی فوتبال» ایمان آوردم.

هنوز دقیقاً نمی‌دانم که این بزرگی و جسارت و گذشت ماندلا بود یا ظرفیت عظیم فوتبال که فرصت داد تا آفریقای جنونی به جای ورود به چرخه نابودی منابع در منازعه بی‌پایان نفرت و خشونت میان ستمگر و ستمدیده، وارد یک «بازی آشتی ملی» شود و همین بازی چنان نرم همه چیز را متحول کرد که آفریقای جنوبی تنها طی دو دهه وارد جرگه کشورهای «دموکراتیک سریعاً در حال پیشرفت» شد و امید می‌رود تا دو یا سه دهه آینده به «سپهر توسعه» پای بگذارد.

سیاهان آفریقای جنوبی پس از سی سال مبارزه برای آزادی به رهبری کنگره ملی آفریقا، و پس از دهه‌ها بردگی همراه با قتل و خشونت و زندان، سرانجام حکومت سپیدان نژادپرست را مجبور کردند که در سال ۱۹۹۴ انتخابات آزاد برگزار کند. نلسون ماندلا،‌ رهبر کنگره ملی آفریقا به ریاست‌جمهوری برگزیده شد. سیاهان پس از دهه‌ها تحمل ذلت بردگی و ستم نژادپرستی،‌ آزاد شده بودند. آفریقای جنوبیِ سیاه، تشنه انتقام بود. خیلی‌ها دست به اسلحه سرد و گرم برده بودند تا انتقام سال‌های بردگی و ستم را بگیرند و از دولت جدید هم انتظار داشتند تا عملیات تصفیه عناصر رژیم آپارتاید و تسویه حساب ستم‌های گذشته را آغاز کند. اما نلسون ماندلا نه تنها همانند بسیاری سیاست‌مداران دیگر، سوار این موج نشد و از انرژی این موج برای اقتدار بیشتر خود بهره نبرد، بلکه با تمام قدرت در برابر این موج کینه‌کشی مقاومت ‌کرد و هر جا خشونتی علیه سپیدان رخ می‌داد در برابر آن می‌ایستاد. عملاً جامعه به دو پاره تقسیم شده بود. سیاهان، سپیدان سابقاً حاکم را تحریم کرده بودند، از فروشگاه‌های آنها خرید نمی‌کردند، مارک‌ها و برندهای سپیدان تحریم بود و هر کس با سپیدان همکاری می‌کرد خائن تلقی می‌شد. و ماندلا صبورانه در جست‌وجوی راهی برای پایان دادن به چرخه خشونتی بود که در حال شکل‌گیری بود و می‌رفت تا آفریقای جنوبی تازه آزاد شده را با خود به اعماق تاریخ ببرد.

تنها یک سال کافی بود تا این سیاست‌مدار بزرگ راهی برای رهایی از چرخه خشونت بیابد. در سال ۱۹۹۵ مسابقات جام جهانی فوتبال راگبی در آفریقای جنوبی برگزار می‌شد. اعضای تیم راگبی آفریقای جنوبی (تیم اسپرینگ‌ باکس) تماماً سفید پوست بودند و به همین خاطر این تیم مورد نفرت سیاهان آفریقای جنوبی بود. همه جا سخن از تحریم‌ بازی‌های این تیم بود. تقریباً همه منتظر برگزاری بازی‌هایی بی‌رونق بودند و اگر تیم آفریقای جنوبی شکست می‌خورد، بیم برگزاری جشن‌های سراسری توسط سیاهان می‌رفت که می‌توانست سرآغاز یک نفرت جدید بین سیاهان و سپیدان باشد. و در میانه‌ی چنین فضای نفرت‌انگیزی، این ماندلا بود که با چشمانی باز و اندیشه‌ای روشن و انسانی، به دنبال راهی بود تا …

پویش فکری توسعه
کتابخوانی توسعه (۲):

معرفی کتاب «مسیر آشتی»
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پویش فکری توسعه
@pooyeshfekri
.

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید: