«قلب شکسته» واقعیت دارد!!!

تحقیقات صورت گرفته توسط محققان نشان می‌دهد که اصطلاح «قلب شکسته» واقعیت داشته و در این شرایط تغییراتی درون ساختار قلب ایجاد می‌شود.

سندرم قلب شکسته از جمله نام‌هایی است که برای «کاردیومیوپاتی تاکوتسوبو» انتخاب شده است؛ در این شرایط بخشی از قلب فرد بطور ناگهانی تضعیف شده و عملکرد بخش‌های دیگر دشوار می‌شود.

در این زمان بطن چپ قلب تغییر شکل داده و یک حالت گردن باریک و ته گرد ایجاد می‌شود.

حدود سه چهارم افراد مبتلا به کاردیومیوپاتی تاکوتسوبو تحت استرس شدید عاطفی یا جسمانی ناشی از شکست در عشق یا سوگواری قرار می‌گیرند؛ در طی دوره‌های تجربه استرس، انتشار ناگهانی و بیش از اندازه هومورن‌ها – معمولا آدرنالین – باعث ایجاتحقیقات صورت گرفته توسط محققان نشان می‌دهد که اصطلاح «قلب شکسته» واقعیت داشته و در این شرایط تغییراتی درون ساختار قلب ایجاد می‌شود.

سندرم قلب شکسته از جمله نام‌هایی است که برای «کاردیومیوپاتی تاکوتسوبو» انتخاب شده است؛ در این شرایط بخشی از قلب فرد بطور ناگهانی تضعیف شده و عملکرد بخش‌های دیگر دشوار می‌شود.

در این زمان بطن چپ قلب تغییر شکل داده و یک حالت گردن باریک و ته گرد ایجاد می‌شود.

حدود سه چهارم افراد مبتلا به کاردیومیوپاتی تاکوتسوبو تحت استرس شدید عاطفی یا جسمانی ناشی از شکست در عشق یا سوگواری قرار می‌گیرند؛ در طی دوره‌های تجربه استرس، انتشار ناگهانی و بیش از اندازه هومورن‌ها – معمولا آدرنالین – باعث ایجاد تغییر در بخش‌هایی از عضله قلب می‌شود.

پروفسور «شیان هاردینگ» سرپرست تیم تحقیقاتی کالج سلطنتی لندن تأکید کرد: افراد دچار کاردیومیوپاتی تاکوتسوبو با دردهای قفسه سینه و تنگی نفس مشابه حمله قلبی مواجه می‌شوند، اما شانس نجات این افراد تقریبا ۱۰۰ درصد است، چراکه این مشکل با عوارض دائمی مانند حمله قلبی همراه نیست.

بررسی‌ها نشان می‌دهد، بین یک تا دو درصد از افرادی که دچار حمله قلبی تشخیص داده می‌شوند، درحقیقت به سندرم قلب شکسته مبتلا شده‌اند.

تحقیقات صورت گرفته توسط محققان دانشکده پزشکی دانشگاه جان هاپکینز نیز نشان می‌دهد، زنان بیش از مردان به سندرم قلب شکسته دچار می‌شوند.

منبع: جامعه و فرهنگ

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

دوزیستی و رسوایی

(نگاهی اجتماعی‌تر به ماجرای اخیر مداح‌ها و مجری‌ تلویزیون)

🔹 مجری تلویزیونی که “اینجا” از چادری بودن‌ش می‌گوید و “آنجا”، پوشش متفاوتی دارد. مداحی که در هیأت، از شور حسینی و عشق مذهب می‌گوید و پشت پرده، قبل از واریز شدن دستمزد شش رقمی به کارت بانکی منشی‌اش، برای کربلا کردن مجلس OK نمی‌دهد. مدرس دانشگاهی که در سخنرانی، از “بی‌اخلاق” شدن جامعه و وجدان کاری می‌گوید اما دفترش مبلغ ششصد هزار تومان حق‌الزحمه برای یکساعت سخنرانی را توهین به «استاد» می‌داند. حوزوی که در جلسه وعظ و منبر، از لزوم کار برای خدا و خلق خدا می‌گوید اما ده دقیقه قبل از سخنرانی، برای نادیده گرفته شدن پسوند “دکتر”ش قبل از عنوان حجت‌الاسلام، زمین و زمان را به هم دوخته است. این، تجربه‌ی روزمره‌ی ماست.

🔹 مسأله – منحصراً – فردی نیست. مسأله آن مجری و این مداح و آن مدرس دانشگاه و این حوزوی نیست. مسأله، سیستمی است که ما را دچار “دوزیستی” کرده است.

🔹 در تمام فرهنگ‌ها، میان روی صحنه و پشت صحنه‌ی آدمها، تفاوت هست. میان فضای خصوصی و فضای عمومی. این مسأله، مشکل نیست. مسأله اینجاست که میان این دو فضا، میان این دو تصویری که ما از خودمان می‌دهیم، فاصله‌ای نجومی ایجاد شود: دو تصویری که نه تنها به هم ربطی ندارند، که یکدیگر را نقض می‌کنند.

🔹 در این چهل سال، به این فضای “دوزیستی” به شدت دامن زده شده است. آدم‌ها تشویق شده‌اند که دو نقاب داشته باشند. نهادهایش هم ساخته‌ شده‌اند: از “گزینش” گرفته تا نهادهای دیگر. دوزیستی، دو رویی و نفاق، تشویق شده‌است. زمینه‌ی تاریخی استبدادی‌اش هم در فرهنگ ما وجود داشته است.

🔹 رخ دادن پدیده‌ی «رسوایی» در این فضا طبیعی است. رسوایی‌ها تکثیر می‌شود و مدام اتفاق می‌افتد. چرا؟ چون «رسوایی»، پیوند خوردن ناخواسته‌ی پشت صحنه و جلوی صحنه است. برافتادن پرده‌ها. رسوایی، نتیجه‌ی طبیعی نوع سیستمی است که برای اداره جامعه ساخته‌ایم.

به نقل از: مهدی سلیمانیه

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

فرهنگ عمه بلقیسی!

عمه بلقیس به همه چیز کار داشت… …
به اینکه دختر همسایه تازگی ها زیر ابرویش را برداشته ، به اینکه زن مطلقه ای که طبقه ی دوم زندگی میکرد بعد از نیمه شب برگشته ، به اینکه فلانی توی مهمانی دامن کوتاه پوشیده…
عمه بلقیس زن نجیبی بود و دوست داشت که همه ی دنیا مثل او به مقوله ی نجابت نگاه کنند.
هرکس حرکتی میکرد که با عرف و سنت های او‌ نمیخواند عمه بلقیس لبش را میگزید و روی گونه هایش میزد اما هیچ پاسخ صریحی برای رد آن نداشت.
اگر خیلی به چالش میکشیدی اش و ثابت میکردی که فلان کار آنقدرها هم بد نبوده میگفت:وااا خدا مرگم بده،همسایه ها چی فکر میکنند؟؟!!!چون اصولآ اینکه بقیه چه فکری میکنند در فرهنگ عمه بلقیسی از اینکه خود آدم چه فکری میکند مهم تر است.
“عمه بلقیسی” فرهنگ غالب کشور ماست.
عمه بلقیس ها همه جا هستند و به همه چیز کار دارند.به عقاید دیگران،به لباس پوشیدن دیگران،به آدامس خوردن دیگران،به اینکه کی با کی رفت و با کی آمد.
عمه بلقیس ها داعیه دار فرهنگ و شرافت و نجابت و همه چیزهای اینجوری هستند …

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

گاهی باید رفت…

گاهی برای بودن باید رفت… ماندن همیشه خوب نیست… رفتن هم همیشه بد نیست… گاهی رفتن بهتر است… گاهی باید رفت… باید رفت تا بعضی چیزها بماند… اگر نروی هر آنچه ماندنیست خواهد رفت… اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بمانی با دست خالی خواهی ماند…. گاهی باید رفت و بعضی چیزها را که بردنی ست با خود برد، مثل یاد، مثل خاطره، مثل غرور… و آنچه ماندنی ست را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند… رفتنت ماندنی می شود وقتی که باید بروی، بروی! و ماندنت رفتنی می شود وقتی که نباید بمانی بمانی! شاید گاهی باید رفت و گذاشت چیزی بماند که نبودمان را گرانبها کند… نمیدانم…شاید باید سر به زیر رفت…هر چند با اندوه! شاید باید با لبخندی بر لب رفت هر چند باری سنگین بر دل و دوش… رفتن همیشه بد نیست… هرچند شکسته… شاید باید آنگونه بروی که دیده شوی و حضورت مثل لمس بال یک پروانه حس شود…. شاید باید آنگونه رفت که هیچ نگاهی نتواند انکار کند و هیچ دلی نتواند … شاید به خاطر بودنش باید رفت… حـــــــــــــــــــال باید رفت،فقط باید رفت … مثل باران باید رفت… رفتن همیشه رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ثبت نام کارگاه های تخصصی آموزشی

به اطلاع علاقمندان، مربیان و ورزشکاران می رساند پیرو درخواست های مکرر کارگاه های آموزشی تحت عنوان”دوپینگ و مواد نیروزا” و “برنامه نویسی و طراحی تمرینات قدرتی” با ظرفیت محدود برگزار می شود. متقاضیان می توانند جهت هماهنگی تا پایان روز چهارم مرداد ماه اعلام آمادگی نمایند.

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

ماهی بزرگ حوض کوچک

#ماهی بزرگ، #حوض کوچک

جمله ای از بزرگمهر در سدهء ششم میلادی نقل می شود که او علت شکست ساسانیان را این می داند که «آن ها کارهای بزرگ را به اشخاص پست می دادند و شغل های پست را به افراد بزرگ می سپردند. افراد بزرگ نسبت به شغل کوچک خود بی اعتنا شدند و اشخاص پست شایستگی کارهای بزرگ را نداشتند». قرن ها پس از بزرگمهر، دو دانشمند به نام های مارش و پری بودند که نظریهء «ماهی بزرگ، حوض کوچک» را مطرح کردند. آن ها دریافتند انداختن ماهی حوض در دریا و بلعکس انداختن ماهی دریا در حوض، عملکرد هر دو را به میزان قابل توجهی کاهش داده و آن ها را دچار تنش و استرس می کند. آن ها دریافتند که افراد به طور طبیعی تمایل دارند خود را با دیگران مقایسه کنند و احساس اینکه شخص قوی تری در اطراف آن ها حضور دارد، اعتماد به نفس آن ها را کاهش می دهد. به طور کلی آن ها دریافتند که انسان ها به طور طبیعی ترجیح می دهند یک شخص مهم در یک گروه کوچک باشند تا یک شخص معمولی در یک گروه بزرگ.
در نهایت از مجموع مطالعات آن ها و موارد مطرح شده می توان چنین استنباط کرد که فرمول شایستگی در برخی مدیران ایرانی به سمت صفر میل می کند. این بدان معناست که برخی مدیران نشسته بر مسند قدرت که از آن ها با عنوان «مدیران تصادفی» نیز یاد می شود، احتمال اینکه در انتخاب افراد زیردستشان به افراد ضعیف تر از خود رجوع کنند بیشتر است. این یعنی مدیری با نمره ۱۷، مدیری با نمره ۱۵، و او هم فردی با نمره ۱۳ را به عنوان مشاور و زیردست انتخاب خواهد کرد و در نهایت حلقه های مدیریتی در فاز اجرایی و عملیاتی به صفر خواهد رسید. از مهمترین دلایل این امر می توان به بحران اعتماد، احتمال حرف شنوی بیشتر افراد ضعیف تر، بحران امنیت شغلی و در نهایت تلاش این دسته از مدیران برای بقا اشاره کرد.

برگرفته از کانال دکتر رضا شجیع
مطلب فوق بی ارتباط با مطلب زیر که از یادداشت های استاد مجید مرتضایی از مدرسین خوب فوتبال و فوتسال استان خراسان رضوی هستند نمی باشد.
it worth a look

مربیان تصادفی
۱) مربیان تصادفی، بیشتر مربیان دیگر را « تهدید » می‌دانند و همواره احساس می‌کنند همه در صدد هستند جایگاه آنها را تصاحب کنند.

۲) مربیان تصادفی، تصمیم‌های پراکنده‌ می‌گیرند و روند یکسانی در تصمیم‌های آنها مشاهده نمی‌شود ؛ گاه برای یک بخش به طرز گسترده‌ای هزینه می‌کنند و گاه برای مدت طولانی، از بخشهای مهم فراموش می‌کنند.

۳) مربیان تصادفی، بسیار « دهن بین » هستند. از آنجا که آنها تخصصی در حوزه‌ی مربیگری خود ندارند،معمولاً نظرشان، نظر آخرین فردی است که از اتاق شان خارج شده است.

۴) مربیان تصادفی، « تصمیم‌های تکانشی » می‌گیرند. به سادگی افراد را تشویق یا تنبیه کرده و گاه به سادگی پاداش میدهند یا جریمه می‌کنند. آنها استراتژی بلندمدت ندارند و تصمیم‌های آنها غیر قابل پیش‌بینی است.

۵) مربیان تصادفی، به « نظام جاسوسی » بسیار علاقه مند هستند. آنها ترجیح می‌دهند هر یک از بازیکنان، مدام اطلاعاتی از سایر بازیکنان یا مربیان برای آنها افشا کنند.

۶) مربیان تصادفی، معیار انتخاب مربیان همکار خود را « وفاداری » می‌دانند و نه « تخصص » ، چرا که وجود نیروی متخصص، وجود آنها را زیر سوال می‌برد اما وجود متعهدان بی‌تخصص، می‌تواند چتر حمایتی مطمئن برای آنها باشد.

۷) مربیان تصادفی، باشگاه را محل تفریح می‌دانند و نه محل تمرین و فعالیت ،به همین دلیل گاه مربیانی را در اطرافشان می‌بینی که هرگز نمی‌توانی توانمندی خاصی در آنها یافته و یا دلیل خاصی برای حضور آنها بیابی.

۸) مربیان تصادفی از مربیان دیگر فاصله گرفته و خود را ایزوله می‌کنند..

۹) مربیان تصادفی، بازیکنان خود را فقط در زمانی که نیازمند آنها هستند، « می‌بینند ». گاه بازیکنی ماه‌ها در تمرینات دیده نمی‌شود. جالب اینجاست که بسیاری از همین مربیان، انتظار اول شان از بازیکنان شان، « دیده شدن » است.

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید:

کارگاه آموزشی استعدادیابی ورزشی شاهین شهر

منتشرشده در عمومی | ۳ دیدگاه

در وصف زنده یاد رسول احمدی

مسابقات فوتسال ماه مبارک رمضان با تمام خوبی ها و بدی ها ،خود را بدست تاریخ سپرد ولی چیزی که در این میان قلب هر تماشگری را به سوی خیره می کرد نام بعضی از تیم های شرکت کننده بود .
نام های که فقط بوی از جنس رفاقت داشت و بازیکنانی که هر کدام در این ماه عزیز به پاس سوابق و تجربه بالای بازی خود می توانستند پولهای کلانی را به جیب بزنند ولی مردانه در کنار هم مثل حلقه های زنجیر ماندند تا یاد و خاطر دوستانی که زمانی بهترین روزها را در کنار هم رقم می زدند و اکنون به دیار باقی شتافتند را زنده نگه دارند.
در اصفهان؛ هم تیمی های سابق زنده یاد رسول احمدی با وجود تمامی مشکلات شب های خوبی را رقم زدند و بیاد رفیق خود جلوی تمامی اتفاقات ناخوشایند فوتسال مردانه سینه ستبر کردند و توانستند در سالن ورزشی کوجان و پیروزی قهرمان مسابقات شوند.هر چند به زعم خودشان کار کوچکی در برابر کرامت و بزرگی زنده یاد رسول احمدی بود ولی جامعه فوتسال در مقابل این تلاش ستودنی آنها سر تعظیم فرود می آورد و دستان آنان رو می بوسد.

زنده یاد رسول احمدی در سال ۱۳۷۳ در اصفهان چشم به جهان هستی گشود و در سنین نونهالی زیر نظر مربیان زحمتکش اصفهان اصول اولیه فوتسال را آموخت وی که از تکنیک و جنگندگی نابی برخوردار بود مورد توجه باشگاه گیتی پسند قرار گرفت و پس از حدود یکسال حضور در تیم جوانان باشگاه، قهرمانی استان را کسب نمود و با انحلال این تیم راهی باشگاه آذین سپهر شد و روزهای خوبی را در این باشگاه سپری نمود. زنده یاد احمدی دوران مقدس سربازی را در تیم رعد پدافند با حضور در لیگ دسته دوم کشور به پایان رساند و پس از آن تمرینات آمادگی خود را جهت حضور در تیمهای بزرگسالان کشور بصورت اختصاصی انجام میداد.
⚫️متاسفانه در شب سی ام تیر ماه ۱۳۹۵ مشیت الهی بر این بود که روح بزرگ این بازیکن ارزنده و با اخلاق براثر سانحه دلخراش تصادف معبود خود بپیوندد.

⚫️روحش شاد و یادش گرامی

منتشرشده در عمومی | ۱ دیدگاه

نوکیسگی و فضای مجازی

نوکیسگی را این گونه تعریف کرده اند:

‏‎قشری که از نظر در آمد به طبقه بالا و از نظر فرهنگی به طبقه پایین و حتی لمپن ها بسیار نزدیک است.

‏‎لمپن‌های فرهنگی، علاقه بسیاری به ” خودنمایی” ، ” دیده شدن”،” عرض اندام” و “نوچه پروری” دارند.

‏‎نوکیسه ها، از یک طبقه اجتماعی مبدا به یک طبقه اجتماعی مقصد پرتاپ شده اند.

‏‎این پرتاب ناگهانی بر اثر یک اتفاق یا استفاده از رانت و شرایط و التهابات اقتصادی رخ می دهد.

‏‎آن ها، دیگر نه خود را به طبقه اجتماعی مبدا متعلق می دانند و نه با جایگاهی که اکنون کسب کرده اند، آشنایی دارند.
‏‎یعنی از گذشته خود نفرت و از اکنون خود ترس و احساس حقارت دارند.

‏‎نوکیسه برای این که به طبقه سابق خود ثابت کند که دیگر به آن ها تعلق ندارد و همچنین برای غلبه بر احساس حقارت خود در مقابل طبقه جدیدی که به آن پرتاب شده است، مجبور به تظاهر است و ساده ترین راه برای تظاهر، خرید دیوانه وار کالاهای لوکس، نمایش عروسی ها، میهمانی ها و خانه های آن چنانی شان است.

‏‎اما فاجعه اصلی از جایی آغاز می شود که ما، فیلم و عکس عروسی ها، میهمانی ها، اتوموبیل ها و خانه های آن ها را از طریق پیام رسان ها و شبکه های اجتماعی برای همدیگر ارسال می کنیم.

‏‎ما با این کار به مزدوران تبلیغاتی آن ها تبدیل می شویم که بی مزد و منت ، به هدفی که آن ها دارند نزدیکشان می کنیم. آن هدف چیزی نیست جز تظاهر و دیده شدن. جاهلان عصر جدید نوچه های جدید لازم دارند.
‏‎عده ای با موبایل های شان، عکس و فیلم آن ها را به اشتراک می گذارند و افتخار نوچگی آن ها را پذیرا می شوند.

‏‎بسیاری از آگاهان از نوکیسه ها متنفرند.
‏‎زیرا می دانند نوکیسه ها بر خلاف سرمایه دارها ی واقعی و قشر ثروتمند سنتی، سرمایه خود را نه در کار آفرینی که در دلالی صرف می کنند. آن ها منابع مالی جامعه را بر اساس بی لیاقتی به دست گرفته اند و بر این تنفر دامن می زنند.

‏‎اما فاجعه بزرگ تر وقتی رخ می دهد که هنگام تماشای فیلم عروسی ها و پارتی های این دسته، به جای آن که به فکر پس گرفتن حق خود باشیم، خودمان را جای این افراد می گذاریم و بر زندگی سطحی و انگل گونه این افراد حسرت می خوریم.

‏‎⛔️ فاجعه آغاز شده است.
‏‎شما صدایش را نمی شنوید.‎

منتشرشده در عمومی | ۱ دیدگاه

چرا صعود کردیم؟

برخی ها به صعود خوشبین نیستند، چراکه فکر می کنند صعود به جام جهانی، سو مدیریت ها و کاستی ها را با خود حل کرده و به بهانه ای برای بقای ساختارهای معیوب و چرخه بیمار فوتبال ایران تبدیل می شود. چه کسی است که نداند فوتبال ایران در الفبا و بدیهیات لنگ می زند و فاصله اش با استانداردهای جهانی، فاصله ای است که به سمت بی نهایت میل می کند. علی رغم این موضوع، در این نوشتار قصد ندارم به خواندن آیه های یأس و ناامیدی بپردازم و شیرینی این صعود را برای شما تلخ کنم. فوتبال ایران در مرحله ای است که فعلاً صعود پایدار به جام جهانی را به عنوان هدف اصلی و کلان خود انتخاب کرده است، هدفی که به تدریج انتظارات را بالا برده و اذهان را برای انتخاب هدف بعدی، یعنی صعود از مرحله اول بازی های جام جهانی آماده می کند. اتفاق مثبتی که یک روی دیگر هم دارد، عدم صعود به جام جهانی در هر برهه ای از زمان، فاجعه ای است که مسببانش هرگز بخشیده نخواهند شد. در اینجا قصد دارم به تشریح برخی از عوامل کلیدی موفقیت تیم ملی در این دوره از رقابت های جام جهانی بپردازم:

ثبات مدیریتی
بدون تردید اولین عامل کلیدی موفقیت تیم ملی فوتبال ایران، تحقق ثبات مدیریتی است. ثباتی که هم در بدنه مدیریتی فدراسیون و هم در حوزه مربیگری تیم مشاهده شد. آرامش، امنیت و اعتماد در یک سیستم پویا و انسان محور، فرزندان ثبات هستند و هر جا ثبات حاکم شود، زمینه برای نوآوری، خلاقیت، جوانگرایی و از همه مهمتر خطرپذیری فراهم می شود. بر اساس آمارها تا قبل از کی روش، میانگین ثبات مربیگری فوتبال ملی ایران ١۶ ماه و میانگین ثبات مدیریتی فدراسیون ٢۴ ماه ارزیابی شده است. بدین معنا که به طور میانگین هر ١۶ ماه یک سلیقه و تفکر جدید بر تیم ملی حاکم شده و هر ٢۴ ماه، زلزله ای مدیریتی، فوتبال ایران را تکان داده است. این در حالی است که در ٨ سال گذشته و به لطف قوانین و نظارت فیفا، وضعیت ثبات مدیریتی فوتبال ایران بهتر شده و نگاه کوتاه مدت آن تا اندازه ای تعدیل شده است. لازم به ذکر است که میانگین ثبات مربیگری در فوتبال پیشرفته آلمان ٨ سال و ثبات مدیریتی در فدراسیون فوتبال این کشور ١١ سال است.

رهبری کی روش
علی رغم انتقادات به جایی که به نحوه رفتار کی روش با مسئولین فوتبال ایران و بویژه مربیان ایرانی وجود داشته و دارد، هرگز نمی توان نقش او را در ایجاد نظم و بهبود ساختار مدیریتی تیم ملی فوتبال ایران نادیده گرفت. تا همین چند سال پیش کلید واژه یاغی به بازیکنان ملی پوشی اطلاق می شد که مربیان و کادر فنی تیم ملی، بنا به هر دلیلی، توان برخورد جدی و یا کنار گذاشتن آن ها را نداشتند. کی روش، نظمی در تیم ملی ایجاد کرد که یاغی ترین بازیکنان را مطیع و به قول خودش متعهد نمود. این امر، حاشیه ها را از تیم ملی دور کرد و زمینه های لازم برای ایجاد تمرکز حداکثری بازیکنان را فراهم نمود. معتقدم حاشیه و حاشیه سازی همواره پاشنه آشیل تیم ملی فوتبال ایران بوده و خواهد بود. بر این اساس، کی روش موفق شد نظم تیمی مد نظر خود را ایجاد و برنامه های خود را علی رغم منابع مالی محدود پیاده سازی کند.

لژیونرهای وارداتی
چرخه معیوب بازیکن سازی در فوتبال ایران، چاره ای برای کی روش باقی نگذاشت که در ترکیب تیم ملی از چند بازیکن ایرانی که محصول لیگ های معتبر اروپایی بودند، استفاده کند. تجربه ای که در جام جهانی پیشین هم جواب داده بود. آنها کسانی بودند که یک شبه آماده حضور در میدان های بزرگ و رویارویی با بازیکنان بزرگ بودند و در کمترین زمان ممکن می توانستند خود را با ایده ها و اندیشه های کی روش هماهنگ کنند. آن ها مثل فناوری های وارداتی، برخی خلاء های موجود در چرخ دنده های فوتبال داخلی ما بویژه در پست فوروارد را پر کردند و یک شبه و با کمترین هزینه و سرمایه گذاری، به سرمایه های کلیدی فوتبال ایران تبدیل شدند.

مربیان باشگاهی
بی انصافی است اگر بخواهیم نقش مربیان باشگاهی را نادیده بگیریم. در تیم های باشگاهی دارای ثبات، تغییر نسل به خوبی انجام شد و شاهد ظهور بازیکنانی بودیم که همین بازیکنان در اندک زمانی به مهره های کلیدی تیم ملی فوتبال تبدیل شدند. باشگاه هایی که در صورت ثبات بیشتر بویژه از منظر مدیریتی، می توانند بیش از آنچه امروز مشاهده می شود، تیم ملی را از استعدادهای جوان و بی شمار این سرزمین سیراب کنند.

در پایان، توجه به این نکته ضروری است که فرایند صعود ما به جام جهانی هنوز سیستماتیک نشده است، بدین معنا که فوتبال ایران همچنان فاقد یک سیستم عقلانی و هوشمند است. آنچه هست مجموعه ای از اقدامات و فعالیت های قائم به شخص است که احتمالاً با رفتن آن شخص به خصوص، ویران خواهد شد. امید آنکه سرخوشی صعود، ما را از پرداختن به اقدامات زیربنایی و آینده نگری غافل نکند.

منتشرشده در عمومی | دیدگاه‌تان را بنویسید: