تیم ملی فوتبال ساحلی کشورمان قهرمانی جام قاره آسیا شد

به گزارش سایت رسمی فدراسیون، تیم ملی فوتبال ساحلی کشورمان در دیدار پایانی خود از سری رقابتهای جام قاره آسیا در کشور چین از ساعت ۱۳:۱۵ امروز (۴ شهریور) به مصاف تیم ملی عمان رفت که در نهایت این دیدار با نتیجه ۶ بر سه  به سود ملی پوشان کشورمان به پایان رسید.
در این دیدار برای تیم ملی فوتبال ساحلی کشورمان  امیرحسین اکبری (۴) سیدعلی ناظم(یک گل) پیمان حسینی (یک گل) گلزنی کردند.
شاگردان محمدحسین میرشمسی در این رقابتها که با حضور هشت تیم برتر آسیا برگزار شد در نخستین دیدار خود به مصاف تیم ملی بحرین رفتند و با ارائه یک بازی یکطرفه با نتیجه ۱۰ بر یک پیروز مسابقه شدند. ملی پوشان در دومین بازی خود مقابل تیم ملی ژاپن حریف سنتی خود در قاره آسیا قرار گرفتند و موفق شدند با ارائه یک بازی نمایشی و پر موقعیت ۵ بر یک حریف قدرتمند خود را شکست دهند.
تیم ملی فوتبال ساحلی امروز در بازی فینال مقابل تیم ملی عمان که عنوان قهرمانی آسیا در سال ۲۰۱۵ را داشت در یک بازی حساب شده بار دیگر قدرت خود را به رخ حریفان آسیایی خود کشید و قهرمانی دیگری را در کارنامه خود ثبت کرد.
ارسال شده در عمومی | ۲ پاسخ

قهوه تلخ ریو/ اشک‌ها و لبخندها با ۸ مدال

نه، ریو سرزمین آرزوهای ما نبود. سرزمین طلایی که برایش رویاهای طلایی رنگ داشتیم، اما در نهایت برای ما از ریو طعم تلخ قهوه اش به یادگار ماند. قهوه ای خوشرنگ و خوش عطر اما با یک تلخی بی نهایت. تلخ به طعم ناکامی کشتی فرنگی و تکواندو و خوشرنگ به رنگ موفقیت کشتی آزاد و وزنه‌برداری.

المپیک سی و یکم برای ما با آرزوهای طول و دراز شروع شد. وقتی که رکورد سهمیه در این رقابت ها را شکستیم و با ۶۳ سهمیه بزرگترین کاروان ورزش ایران در این رقابت ها تشکیل شد. کاروانی که در بخش بانوان نیز با ۹ نماینده در این رقابت ها حضور یافت تا در این زمینه یک رکورد شیرین خلق شود. در ریو اما همه چیز مطابق برنامه ها و آرزوهای ما نبود.

کاروان ایران در المپیک ریو در ۱۴ رشته کشتی آزاد و فرنگی، وزنه‌برداری، تکواندو، بوکس، تیراندازی، تیر و کمان، قایقرانی، تنیس روی میز، دوچرخه‌سواری، دوومیدانی، شمشیربازی، والیبال، جودو و شنا شرکت کرد و از همان روز آغاز رقابت ها همه به درخشش ستاره های ایران امیدوار بودند اما همه چیز طبق پیش بینی ها پیش نرفت.

در تیراندازی و در حالیکه همه امیدوار بودند تیراندازان ایران بتوانند بالاخره سیبل مدال را نشانه بگیرند و در همین روزهای نخستین چراغ اول را روشن کنند اما در نهایت الهه احمدی همانند دوره قبل بهترین نتیجه را گرفت و رتبه ششم دوره قبل را تکرار کرد.

در جودو طبق انتظار سعید ملایی و جواد محجوب نمایندگان ایران تنها یک دور روی تاتامی حضور داشتند و خیلی زود حذف شدند تا روند نزولی این رشته بیش از پیش به چشم بیاید.

در تنیس روی میز با توجه به موفقیت نسبی نوشاد عالمیان در لندن این انتظار وجود داشت که وی حداقل نتیجه دور قبل را تکرار کرده و یا بالاتر برود اما هر سه نماینده ایران در همان دور نخست حذف شدند.

در دوچرخه سواری سه نماینده ایران در رشته جاده حتی از خط پایان هم عبور نکردند اگرچه در تایم تریل تا حدودی این نتیجه ضعیف جبران شد.

در بوکس اما ناکامی ها ادامه یافت. رشته ای که با کسب تنها یک سهمیه نسبت به دوره قبل که ۴ سهمیه داشتیم، نزول قابل توجهی را تجربه کرد و همه منتظر بودند که احسان روزبهانی با تجربه حضور در لیگ حرفه‌ای بوکس مقام پنجم دوره قبل بتواند در این دوره بدرخشد و یک مدال نوبرانه را برای بوکس کسب کند اما روزبهانی در یک نمایش دور از انتظار و ضعیف در همان دور نخست به یک حریف بی نام و نشان هلندی باخت تا مشخص شود در بوکس خانه از پای بست ویران شده.

در والیبال که تنها رشته تیمی ما در ریو بود و برای نخستین بار المپیک را تجربه می‌کرد، حضور در جمع ۸ تیم پایانی آن هم تنها با دو برد، با توجه به درخشش یکی دو سال اخیر والیبالیست‌ها خیلی نتیجه خوبی نبود.

شمشیربازی اما یکی از پدیده‌های ایران در ریو بود. رشته‌ای که برای نخستین بار با دو سهمیه به المپیک رفت و حسابی خوش درخشید. مجتبی عابدینی با ارائه نمایش های درخشان چهارم شد و اگر اندکی بخت یار او بود و داوران در بازی نیمه نهایی برابر حریف آمریکایی اندکی با او مهربانتر بودند، می توانست یک مدال غافلگیرکننده و باارزش را کسب کند. هر چند که چهارمی او نیز دست کمی از مدال نداشت.

در دوومیدانی روزگار متفاوتی را تجربه کردیم. احسان حدادی نایب قهرمان المپیک لندن در ادامه روند نزولی خود پرتاب هایی بسیار پایین تر از رکورد شخصی اش داشت و حتی به فینال نیز نرسید تا یک ناکامی محض را تجربه کند در عوض حسن تفتیان دونده سرعت ایران خوش درخشید و با راهیابی به مرحله نیمه نهایی یک افتخار بزرگ را برای ورزش مادر ثبت کرد. بقیه نمایندگان کاروان پرتعداد دوومیدانی هم همانی بودند که از آنها انتظار می رفت.

وزنه برداری یک المپیک درخشان را پشت سر گذاشت. دو مدال خوشرنگ طلا توسط کیانوش رستمی و سهراب مرادی حاصل شد که در حقیقت نخستین مدال های کاروان ایران بود. در سنگین وزن هم مافیای وزنه برداری مدال بهداد سلیمی را از او گرفت و با یک حق خوری آشکار اجازه نداد تا مدال های وزنه برداری به ۳ برسد تا همان قانون نانوشته ۲ طلا برای هر کشور در المپیک رعایت شود.

کشتی فرنگی یک خزان تلخ را تجربه کرد. موفق‌ترین رشته ما در المپیک لندن که در ریو دور از انتظار بود و هیچکدام از سرداران فاتح لندن در ریو نتوانستند درخشش دوره قبل را تکرار کنند و تنها دستاورد ما دو مدال برنز کمرنگ سعید عبدولی و قاسم رضایی بود. ناکامی تلخی که حتی اشک محمد بنا را هم درآورد.

در عوض در کشتی آزاد تمامی ناکامی های کشتی فرنگی و البته ناکامی های ادوار قبل را جبران کردیم و با طلای حسن یزدانی، نقره کمیل قاسمی و برنز حسن رحیمی بهترین نتیجه ۲۰ سال اخیر کشتی آزاد در المپیک رقم خورد ضمن اینکه برهوت بی طلایی بعد از المپیک ۲۰۰۰ سیدنی نیز شکسته شد. موفقیت کشتی آزاد می توانست بیشتر هم باشد اگر داوران اندکی با ما مهربانتر بودند.

در تکواندو دو اتفاق بی نهایت را تجربه کردیم؛ بی نهایت تلخ و بی نهایت شیرین. تیمی که برای نخستین بار ۴ ستاره در المپیک حضور یافته بود و پیش بینی می شد که یکی از موفقترین تیم های ما در المپیک باشد اما همه پیش بینی ها نقش بر آب شد. هر سه تکواندو کار ما در بخش مردان یعنی فرزان عاشورزاده، مهدی خدابخشی و سجاد مردانی با ارائه نمایش های دور از انتظار و ضعیف خیلی زود با رقابت ها وداع کرده و دستشان از مدال کوتاه ماند تا بدترین نتیجه تاریخ تکواندو ثبت شود. در عوض در بخش بانوان، کیمیا علیزاده در نخستین حضور یک مدال برنز خوشرنگ را به سینه زد تا نخستین مدال المپیکی ورزش بانوان ایران به دست بیاید.

در تیر و کمان، قایقرانی، شنا نیز کسی انتظاری خاصی نداشت و هدف تنها کسب سهمیه و حضور در المپیک بود.

در نهایت کاروان ورزش ایران با کسب ۳ مدال طلا، یک نقره و ۴ برنز و مجموع ۸ مدال طلا و رتبه ۲۵ المپیک به کار خود در المپیک پایان داد. کارنامه ای که نسب به دوره درخشان قبلی در لندن و مجموع ۱۲ مدال (۴ طلا، ۶ نقره و ۲ برنز) و رتبه ۱۷ یک پسرفت و عقبگرد قابل توجه را نشان می دهد. عقبگردی که شاید اگر ناکامی دور از انتظار کشتی فرنگی و تکواندو، بدشانسی در شمشیربازی و ناداوری در فوق سنگین وزنه برداری و برخی از کشتی ها نبود، هرگز رخ نمی داد و چه بسا نتیجه ای درخشان تر از لندن نیز حاصل می شد.

بررسی اتفاقات المپیک ریو نشان می دهد که ورزش ایران پتانسیل کسب مدال های بیشتر و خوشرنگ تر و البته موفقیت های بیشتر را دارد به شرط اینکه با برنامه ریزی مدون و اصولی از همین فردا کار را برای المپیک ۲۰۲۰ آغاز کنیم و همه چیز را به دقیقه ۹۰ موکول نکنیم و البته از سوءمدیریت و اشتباهات مدیریتی و فنی نیز حذر کنیم.

farsnews.com

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

عقاب

 

تابستون امسال در عین زودگذر بودن درس های بسیاری برام داشت. چندتا کار پژوهشی دانشجویی داشتم که به اتمام رسوندم، دوتا طرح ملی در حطیه سلامت بود که خدا رو شکر به سرانجام رسید و در نهایت بحث تیم ملی فوتبال ساحلی بود که خوب شروع کردم، بهترین آنالیز ممکن در سطح کشور به لحاظ جسمانی از بازیکنان انجام دادم و شروع بسیار خوبی بود، البته از دید خودم…باید صبر کنم ببینم نظر بقیه کادر فنی و فدراسیون چیه؟ اینها روال طبیعی زندگی من بوده و هست. همیشه دوست داشتم تو ورزش به صورت عملی پیشرفت کنم و پژوهش رو هم که در همه حال اولویت قرار دادم.اما تفاوت تابستون جاری و سال های گذشته، تو مسائلی که همچنان بلاتکلیف گذاشتن منو و غیر از صبر و توکل راه حل دیگه ای ندارم. حسن این شرایط نزدیکی بیشتر به خداست و بالارفتن آستانه تحملم. اصلا در مقام ناشکری نیستم، از جایگاه و شرایط همیشگی راضی و شکرگذار بوده و هستم. اما قیاس خودم با بسیاری از اطرافیان آزاردهنده است. نزدیک شدن به شرایط انتخابات شورای شهر و اظهار دوستی افرادی که اصلا تمایلی به همنشینی باهاشون ندارم زجرآوره ولی خب چاره ای هم نیست. این جو تقریبا همه جا هست و قطعا به سمت من هم کشیده میشه. این حس رو قبلا هم تجربه کرده بودم ولی امسال بحث متفاوته. از حضورخودم گرفته تا کمک های مختلف در قالب دوستی و…امیدوارم این شرایط هر چه زودتر تغییر کنه چون دیگه “لایکلف الله نفسا الا وسعها” و ” هر که در این باب مقربتر است، دام بلا بیشترش می دهند” برای اینکه بتونم از پس هجمه ایجاد شده بربیام کفایت نمیکنه. به نظرم احتیاج به قوای فکری جدید و توان جسمانی بیشتری دارم. من حیث المجموع همچنان معتقد (البته تلاش میکنم بمونم)، امیدوار و متوکل خواهم ماند به همان کسی که “افوض امری” تمام دنیا را پاسخ داده و خواهد داد ان شاالله.

پ ن:

عقاب همیشه تنهاست و لاشخورها همیشه باهمند!

این جمله رو از سایت دایی بزرگوارم کپی کردم، بی مربوط به شرایط فعلی بنده هم نیست.

این هم حسن ختام این منبر، تقدیم به منجی همه منتظرین:

دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد جوان سینه زنت پیر می شود

وقتی به نامه عملم خیره می شوی
اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار
در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

این کشتی شکسته ی طوفان معصیت
با ذوق دست توست که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه
با حلقه های زلف تو درگیر می شود

در قطره های اشک قنوت شب شما
عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

ارسال شده در دل نوشته | پاسخ دهید:

انسان شگفت انگیز!

شگفت انگیزترین آدم ها

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است :

۱٫ آنانی که وقتی هستند ، هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها

حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند

۲ . آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان

خودفروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند . بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده وزنده‌اشان یکی است

۳ . آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدم های معتبر و با شخصیت

کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم

۴ . آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که مانمی‌توانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم . باز می‌شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرارمی‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند . اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شایدتعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد اما باید قدرشان را دانست.

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

کیمیاگر تاریخ؛برنزی به ارزش طلا/علیزاده طلایه‌دار جدید زنان ایران زمین

چه افتخار قشنگی است وقتی لقب اولین را به تو می دهند و تو این اولین را رقم می زنی. امروز روز کیمیا علیزاده است. شیردختر ایران زمین. کسی که بعد از ۶۵ سال ورزش حرفه ای در ایران لقب اولین را به خود اختصاص داد. او کاری کرد کارستان.  باید زن باشی تا بتوانی با تمام وجودت و با گوشت و پوست و خونت این لحظه غرور آفرین را احساس کنی.

چه لحظه ای بود. گویی دلت نمی خواست حضور یک زن ایرانی روی سکوی المپیک به این زودی ها تمام شود. نگاه معصوم و با حیای این ورزشکار دوست داشتنی چه بر دل ما انداخت.

از لحظه ای که کیمیای ورزش ایران برای این مملکت تاریخ سازی کرد در فضای مجازی پر شده از بروز احساسات مردان و زنانی که لبریزند از شور و شعفی وصف ناشدنی اما باید زن باشی تا بفهمی این تاریخ سازی و سربلندی را.

تنها مدال بانوان ایران در المپیک در همه اداور خط بطلانی است بر همه محدودیت ها، بی توجهی ها و بی اهمیتی ها. کیمیا علیزاده ورزش بانوان ایران را دو قسمت کرد. دوران قبل از خودش و بعد از مدال درخشان برنزش. او ورزش بانوان و نگاه به زنان این مرز و بوم را متحول کرد. حالا باید دریچه های تازه را دید. باید درهای بسته به زودی برای زنان باز شود. علیزاده های زیادی هستند که باید کیمیا شوند. این پتانسیل های زیر خاکی دیگر باید سر از خاک در آورند.

اینکه چه تلاش هایی شده و چه کیمیاگری های شده تا علیزاده ۱۸ ساله ایران زمین این چنین باعث افتخار کاروان ورزش کشورش شود جای مقال دیگری است. اینکه او حتی لایق طلا بود اما به نظر می آمد کم تجربگی مربی ‌اش و آماده نبودن شرایط روحی این دختر دوست داشتنی باعث شد تا این طلای ناب از دست ایران بپرد هم جای این مقال نیست.

بامداد امروز حمیت یک ملت پشت کیمیای عزیزی بود که قرار بود طلسم شکنی کند. او می خواست فریاد بلند زنان ایران را بزند. شاید طلای کیانوش رستمی و سهراب مرادی چراغ کاروان ایران را روشن کردند اما برنز جوان ترین ورزشکار تاریخ ایران در المپیک اشک شوق دیگری داشت. غرور و حس خوشایند دیگری داشت. برنز او فریاد بلندی است مقابل آنهایی که در برنامه های خود اولویتی برای زنان نداشتند و ندارند. آنهایی که ورزش را دو قسمت می کنند و اگر بودجه ای بود و رسید زنان را هم وارد ماجرا می کنند. آنهایی که امروز حتما خود را برای این مدل تاریخی سهیم می دانند و در ادامه سهم خواهی های تمام ناشدنی خود می خواهند نامشان در تاریخ کنار علیزاده باشد اما یادشان رفته و می رود که چه نگاه دست پایینی همیشه به ورزش بانوان داشته اند.

بی شک جامعه بزرگ ورزشی بانوان بامداد غروز انگیز جمعه را فراموش نخواهند کرد و چه بسا زنان قهرمانی که هم پای علیزاده اشک شوق ریختند و با خوشحالی او احساس غرور و شادمانی کردند. برنز علیزاده قطعا راه زندگی زنان ایران زمین را تغییر می دهد و شاید این برنز تلنگری باشد برای آن دست از بانوان همیشه ناامید و نالان که احساس می کنند در دل محدودیت هایی که گاهی تحمیل می شود نمی توان افتخارآفرین باشند. اما جوان با حیای ایرانی که لقب کوچکترین ورزشکار ایران در تمامی اداور المپیک را به خودش اختصاص داد نشان داد می توان زن باشی اما  پرچم پرافتخار ایران را در بزرگ‌ترین آوردگاه جهانی به اهتزاز درآوری.

اینکه از حالا به بعد مسئولان ورزشی چه می خواهند کنند تا برنز تاریخی ایران تبدیل به طلا شود و این کیمیا از دست نرود صحبت دیگری است. اینکه فدراسیون تکواندو چه میخواهد کند تا علیزاده های دیگری را رونمایی کند هم داستان دیگری است اما کیمیای عزیز تو قدم محکمی را برداشتی و ورزش بانوان ایران را به گونه ای روشن کردی که خاموشی آن را حتی دیگر نمی توان تصور کرد چه برسد به آن که این اتفاق بیفتد. از حالا به بعد مسئولیت سنگین تری داری و امید یک ملت شدی. به امید روزهای پرافتخار بیشتر. حالا تو طلایه دار ورزش بانوان هستی و امید می رود که روزهای طلایی بیشتری را به مردم کشورت هدیه دهی.

FARSNEWS.COM

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

گزارش یک قتل/ ذبح آرزوها به دست جلاد مجار

مثل یک  کابوس شبانه بود یا یک پایان تلخ برای یک داستان عاشقانه. یک رمان سوزناک مثل فرهاد و شیرین. فرهادی که برای رسیدن به معشوق تیشه برداشت و بیستون را تراشید اما فرجام کار بر نرسیدن بود. قصه فرهاد اما این بار به جای بیستون در ریو روایت شد. آنجا که بهداد قصه ما ۶ ماه آزگار با پایی که وبال گردن بود، با پولاد سرد جنگید تا بلکه در فستیوال پنج حلقه ای به مدال زرین چنگ بزند غافل از اینکه یک جلاد در کمین نشسته. جلاد کوتاه قامتی که براساس یک قانون نانوشته نمی خواهد بهداد جاودانه شود.

آنچه در روز یازدهم المپیک در ریو رخ داد یک جنایت تمام عیار بود. جنایتی که روح ورزش را کشت و عدالت را پای مصلحت ذبح کرد. وقتی پولادمردان ایران در روزهای اولیه یکی پس از دیگری طلا را لیفت می کردند و و قصه رستم و سهراب را این بار با آب طلا نوشتند، دلشوره ها آغاز شد. دلشوره ای مبهم و البته ناشناخته. اینکه جلاد مجاری رای به قصابی آرزوهای بهداد ندهد. همو که در المپیک پیشین با قهرمانی یکی از سه ضلع شعار المپیک لقب گرفته بود و حالا بعد از چهار سال آمده بود که این قصه را دوباره تکرار کند.

او که در روز نحس یازدهم همه امیدها را به دستان تنومند و البته پای رنجورش گره زده بودیم تا شاید به برهوت طلا خاتمه دهد. وقتی با همان چهره آرام و خونسرد روی تخته آمد و با همان صلابت همیشگی وزنه ها را مثل پر کاه در یک ضرب بالای سر می برد، ته دلمان قرص شد که هت تریک طلا کامل شده. به ویژه زمانی که اجازه نداد بیش از یک دقیقه رکورد دنیا دست یک غریبه گرجی باقی بماند و آن را بلافاصله از او پس گرفت و فریاد شادی زودهنگامش سالن را به لرزه انداخت. غافل از اینکه کابوس در راه است. کابوسی که خالقش همان جلاد کوتاه قامتی است که قسم خورده رویاهای ما را بر باد دهد و اجازه ندهد عیش ما در ریو کامل شود.

خبرگزاری فارس: گزارش یک قتل/ ذبح آرزوها به دست جلاد مجار

وقتی بهداد در حرکت پشت وزنه ۲۴۵ ایستاد و آن را دو بار بالای سر برد و هر بار از درد زانو چهره اش در هم پیچید اما دل سنگ جلاد نرم نشد. آنجا که با یک اشاره سه چراغ سفید را گرفت و سه چراغ قرمز به بهداد داد، سه چراغی که به معنای ورود ممنوع به سکوی قهرمانی و به دندان کشیدن دومین طلای المپیک بود. جلاد مجار براساس قانون نانوشته اش که هیچ کشوری نباید بیش از دو طلا در المپیک دشت کند، بهداد را کشت تا یک غول بی شاخ و دم گرجستانی فارغ البال در غیاب رستم ایرانی طلا و رکورد جهان را برباید در حالیکه صاحب اصلی اش با اشک چشم آن را بدرقه می کرد.

حالا ما مانده ایم و غارت بی رحمانه ای که به آرزوهایمان زد. غارتگری که اگرچه مجری آن یک گرج نچسب بود اما بی تردید کارگردان آن در پشت صحنه جلاد مجار بود. تسویه حساب ما با او بماند تا روزهای آینده. تا رقابت های قهرمانی جهان که بهداد همه دسترنج غارت شده اش را پس بگیرد؛ هم طلا وهم رکوردهایش را. تا آن روز منتظر می مانیم.

farsnews.com

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

موطنی برای پناهنده‌ها نیست

خیلی‌ها با هیجان پیگیر نتایج بازی‌های المپیک‌اند؛ پیگیر نتایج مسابقات ورزشکارانی که زیر سایه پرچم کشور خودشان به المپیک رفته‌اند و قرار است برای آنها افتخاری بیاورند و نامی و هیجانی و شوقی و شاید مدالی.
تا بوده، رسم المپیک اغلب بر همین بوده؛ که ورزشکاران راه یافته به المپیک تحت پرچم کشورشان به شهر میزبان بروند، مسابقات را از سر بگذرانند و برنده یا بازنده، همه چیز تمام شود و همه به زندگی عادی‌شان برگردند.
اما امسال المپیک سنت‌شکنی دلچسبی کرده و تیمی را به مسابقات آورده به نام «تیم پناهندگان» که به قول مقاله‌ای که متاسفانه نام رسانه و نویسنده‌اش را فراموش کرده‌ام، نماینده موفقیت کشورهایشان نیستند، بلکه نماینده سرافکندگی کشورهایشانند و در عوض نماینده سربلندی خود خودشان. تیمی شامل ده ورزشکار در رشته‌های مختلف که هرکدام داستان‌های عجیب خودشان را دارند از آنچه از دست داده‌اند، آنچه از آنها گرفته‌اند، آنچه که بر سرش ریسک کرده‌اند و راهی که پشت سر گذاشته‌اند. من از شروع بازی‌های المپیک دلم برای این تیم تپیده. راستش را بخواهید هیچ‌کدام از نتایج را آنقدرها پیگیری نکرده‌ام که بازی‌های این تیم ده نفره را. سرنوشت هیچ‌کدام برایم آنقدر جالب، ستایش‌برانگیز، نفس‌گیر و تعیین‌کننده نبوده که در مورد این تیم منحصربه‌فرد. بدعت درخشانی که المپیک امسال گذاشت تا به واسطه این رسانه وسیع و تاثیرگذار، افکار عمومی یک گام بلند به سمت حساس شدن نسبت به سرنوشت پناهنگان بردارد. سرنوشتی که علی‌رغم وسعتش، حساسیت زیادی نسبت به‌ آن نداریم، حتی اگر بدانیم تا پایان امروز (همین امروز و فقط همین یک روز) سیصد و بیست هزار نفر ناچار به ترک خانه‌هایشان می‌شوند و شاید بلندترین صدایی که در سرشان می‌پیچید این است:« من هیچ آینده‌ای ندارم.» اما خیلی‌هایشان، از سر گذراندند روزهای بمب، آوار، ترس، جبر، از دست دادن عزیزترین‌ها، جا گذاشتن دوست‌داشتنی‌ترین‌ها و کابوس‌های ظاهرا بی‌پایان را. حالا شده‌اند صدای کسانی‌که بعد از جنگ جهانی دوم، بالاترین آمار آوارگان و پناهجویان‌اند. حالا شده‌اند بلندترین صدای آنهایی که هر روز، غرق می‌شوند، کشته می‌شوند و صد بار در دلشان می‌گویند:« من هیچ آینده‌ای ندارم.»photo_2016-08-15_13-20-22
این آگاهی‌بخشی درجه یک، همان چیزی‌ست که ارزش رویدادهای بزرگ و بین‌المللی‌ای همچون المپیک را تعیین می‌کند و رسانه‌های سنتی، تنها می‌توانند مکمل و ادامه‌دهنده این تاثیر بزرگ باشند (که خودش نقش مهمی‌ست).

برخلاف تمام تیم‌های حاضر در المپیک که بعد از مسابقات، با برد یا باخت‌شان به خانه برمی‌گردند و همه چیز تمام می‌شود، داستان ما و مسئولیت‌هایمان در برابر انسان‌هایی که به دنبال ابتدایی‌ترین حقوق انسانی، سخت‌ترین راه‌ها را طی می‌کنند، تمام نمی‌شود.
صدای این تیم ده نفره، از تمام پرچم‌های حاضر در المپیک رساتر است:« ما نیز مردمی هستیم.»
ثمین مهاجرانی

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

مایکل فلپس؛‌ مردی که رکورد ۲ هزار ساله المپیک را شکست

شناگر اسطوره‌ای آمریکا بعد از چهار دوره درخشش بی‌نظیر در المپیک، به صورت رسمی از دنیای حرفه‌ای خداحافظی کرد.

به گزارش سایت نود، شناگر اسطوره‌ای آمریکا بعد از قهرمانی در دیدار فینال چهار در صدمتر مختلط المپیک ۲۰۱۶ و کسب بیست‌وهشتمین مدال خود در تاریخ المپیک، با ثبت رکوردی بی‌نظیر برای همیشه از دنیای حرفه‌ای ورزش خداحافظی کرد.

پسری که از آب می‌ترسید!

مایکل فرد فلپس در ۳۰ ژوئن سال ۱۹۸۵ در بالتیمور، واقع در مریلند آمریکا متولد شد. فلپس شنا را از پنج‌سالگی آغاز کرد. در هفت‌سالگی از این‌که سرش را زیر آب ببرد، می‌ترسید و به همین دلیل مربیان به او اجازه می‌دادند که به پشت شنا کند. به همین دلیل کرال پشت، اولین مهارتی بود که فراگرفت.

فلپس پس از یادگیری شنا به صورت کامل و گذر از دوره آماتور و تبدیل شدن به یک شناگر حرفه‌ای، در ۱۷ و ۱۸ سالگی در مسابقات جهانی سال ۲۰۰۱ ژاپن و ۲۰۰۳ اسپانیا موفق به کسب چهار مدال طلا و دو مدال نقره شد، اما با این حال او هنوز در عرصه جهانی ورزشکاری ناشناخته بود.

یک “المپین” واقعی

در ۱۹ سالگی در قالب تیم ملی شنای آمریکا راهی المپیک ۲۰۰۴ آتن شد. جایی که با هنرنمایی خود و کسب ۶ مدال طلا و ۲ مدال برنز در مواد مختلف مسابقات شنای المپیک، تبدیل به یکی از معروفترین و موفق‌ترین ورزشکاران جهان و المپیک شد.

پس از المپیک یونان، فلپس در مسابقات جهانی ۲۰۰۵ کانادا و ۲۰۰۷ استرالیا دوازده مدال طلا و یک مدال نقره کسب کرد تا روند قهرمانی‌های او در شنا همچنان و تا پیش از المپیک پکن ادامه داشته باشد. اما اوج درخشش این شناگر اسطوره‌ای آمریکا مربوط به المپیک ۲۰۰۸ پکن می‌شود، جایی که مایکل فلپس با دریافت هشت مدال طلا در بازی‌های المپیک تابستانی ۲۰۰۸ پکن، در آن سال به عنوان دارندهٔ بیش‌ترین مدال طلا در تاریخ المپیک (۱۴ مدال) رسید و ازلحاظ تعداد مدال در یک دورهٔ المپیک نیز از رکورد شناگر آمریکایی مارک اسپیتز در بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۷۲ پیشی گرفت. ( اسپیتز با کسب هفت مدال طلا در المپیک ۱۹۷۲ مونیخ بهترین دستاوردی را که در آن زمان، یک ورزشکار در یک دوره المپیک به آن رسیده‌ است، ثبت کرد.)

فلپس پس از شکستن رکورد هموطن خود و کسب ۸ طلا در المپیک پکن، به دلیل مشکلات اخلاقی تا حدود زیادی از دنیای قهرمانی فاصله گرفت و برای چند سال و تا پیش از المپیک ۲۰۱۲، نتوانست عنوانی مهم در سطح رقابت‌های جهانی شنا کسب کند. اما با این حال او با تمرینات ویژه توانست خود را برای المپیک ۲۰۱۲ آماده کرده و در این دوره از بازی‌ها نیز شرکت کند.

او در المپیک لندن نیز چشم‌ها را خیره کرد و توانست با کسب ۶ مدال (۴ طلا و ۲ نقره) رکورد بیشترین مدال المپیک که تا پیش از این با مجموع ۱۸ مدال، در اختیار لاریسا لاتینینا ژیمناست اوکراینی تیم اتحاد جماهیر شوروی سابق بود را پس از ۴۸ سال از آن خود کرده و به رکورد ۲۲ مدال المپیک دست یافت.

سرنوشت فلپس بعد از اتمام بازی‌های المپیک ۲۰۱۲ اما چیزی شبیه وضعیت او بعد از المپیک پکن بود. او به دلیل مشکلات اخلاقی و البته اعتیاد به الکل مدت زمان زیادی از تمرینات و مسابقات شنا دور بود و تقریباً در هیچ رقابتی موفق به کسب مدال نشد.

نیمه‌ ماهی؛ نیمه‌ انسان

در فاصله زمانی نزدیک به یک سال مانده به شروع المپیک ۲۰۱۶ اما فلپس پس از ترک اعتیاد خود دوباره تمرینات شنا را آغاز کرد و با رژیم غذایی مخصوص که حاوی ۱۲۰۰۰ کالری در روز می‌شد (یک مرد هم‌سن او روزانه به ۲۰۰۰ کیلوکالری نیاز دارد.) برای حضوری مقتدر در ریودوژانیرو آماده شد و در نهایت نیز همراه تیم ملی شنای آمریکا در این رقابت‌ها حاضر شد.

فلپس که در شروع المپیک ریو سی‌ویک ساله شده بود، در چهارمین المپیک خود نیز خوش درخشید و توانست با کسب ۵ مدال طلا و یک نقره رکورد جاودانه و بی‌نظیر ۲۸ مدال در المپیک را از خود به جای بگذارد. رکوردی که این شناگر توانمند آمریکایی را تبدیل به پرافتخارترین ورزشکار تمام ادوار المپیک کرد.

شکستن یک رکورد ۲ هزار و ۱۶۸ ساله!

مایکل فلپس تمام رکوردهای مرتبط با تعداد و کیفیت مدال در تاریخ المپیک را در اختیار دارد. هیچ ورزشکاری در تاریخ به اندازه و با کیفیت او مدال نگرفته اما بعضی رکوردها، متعلق به تاریخ هستند. در طول بیش از ۲ هزار و ۷۰۰ سال برگزاری رقابت‌های المپیک باستان و عصر مدرن، تعداد کمی رکورد بیشتر از ۷۰، ۸۰ یا ۱۰۰ سال دوام آورده‌اند. یکی از رکوردهایی که سال‌ها (به معنی واقعی کلمه “سال‌ها”) دست‌نخورده بود، رکورد تعداد مدال در رقابت‌های انفرادی بود.

“لئونیداس” قهرمان افسانه‌ای “رودس” (شهری در جنوب یونان امروزی) ۱۵۲ سال پیش از میلاد در المپیک باستانی یونان موفق شد در ۱۱ رقابت انفرادی رشته‌های مختلف دو به مقام برسد. آن روزها خبری از مدال نبود و به ورزشکارانی که اول تا سوم می‌شدند، جوایزی مثل روغن زیتون بسیار مرغوب داده میشد.

مایکل فلپس ۲ هزار و ۱۶۸ سال بعد از “لئونیداس”، در المپیک ریو موفق شد به رکورد کسب مدال در ۱۳ رقابت انفرادی برسد. “فشنگ بالتیمور” رکوردهای عصر باستان را هم شکست.

فلپس که دیروز قبل از رقابت تیمی اعلام کرده بود بازنشسته می‌شود، بعد از کسب طلای بیست و سوم با بغض این خبر را دوباره تایید کرد. عصر اعجاب‌انگیز مایکل فلپس تمام شد.

 

بخشی از گزارش؛ برگرفته از ایلنا

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

حمید سوریان در آغوش علیرضا دبیر و علی دایی!

آخرین تصویر از نابغه دردناک است. به پشت افتاده روی تشک آبی. نفس بریده. دستش رها شده و بی حال روی قفسه سینه. زل زده به دوربینی که انگار چشم خداست.images

درست مثل پلان آخر و دردناک فیلم «سرزمین هیچکس» به کارگردانی دانیس تانویچ محصول ۲۰۰۱. آنجا هم دوربین از بالا سرباز بوسنیایی را نشان می دهد که روی مین رفته اما هنوز زنده است. اگر پایش را بلند کند مین منفجر می شود. نماینده های شرکت سازنده مین می آیند برای نجاتش. اما می بینند نمی شود کاری کرد. سرباز را رها می کنند. زنده است اما روی مین. تکان بخورد کشته می شود… تنها رهایش می کنند و دوربین از آسمان او را نشان می دهد. رها شده. به پشت افتاده. زل زده به دوربینی که انگار چشم خداست.

حمید سوریان نابغه تمام عیار کشتی فرنگی است. از آنها که سالهاست همه برای عکس گرفتن با او همدیگر را هل می دهند. نامش با مدال طلا گره خورده بود اما دیشب تنها جمله اش بعد از شکست، مثل خنجری زنگ زده جگر آدم را خراش داد.« حیف! بد تموم شد». قصه قهرمانی اش تلخ تمام شد.
حال او را علیرضا دبیر بهتر از همه می فهمد. دبیر هم قهرمان جهان بود. اسطوره. قهرمان المپیک سیدنی. با مصدومیتی کهنه و در میان فریادهایی که می گفتند آماده نیست، خودش را به آتن رساند، آنجا شکست خورد و با کشتی خداحافظی کرد. از آن شکست هایی که یادش هنوز هم کام آدم را تلخ می کند.

علی دایی بهتر از همه حال سوریان را می فهمد. دایی ستاره بود. اسطوره. اما در میان انتقادات فراوان به جام جهانی ۲۰۰۶ رفت.

نمایشش آنجا کم فروغ بود. ناامیدکننده. همه در خروج از تیم ملی را نشانش دادند. طفل های نی سوار که ماه های عمرشان به تعداد گل های ملی او نمی رسید هم علیه اش شعار دادند. دایی خداحافظی کرد. تلخ. بعد از آن همه افتخار حرفش همان حرف سوریان بود. :« حیف! بد تموم شد».

حمید سوریان با صورتی که همیشه ضرب خورده بود. زیر چشم هایش کبود می شد تا بغل بغل برایمان طلا بیاورد. بچه شهر ری که نه دلیجان داشت نه هفت تیر می کشید اما از هر جوینده طلای دیگر در خورجین اش بیشتر طلا دارد.

حمید سوریان که به خاطر هدیه کردن آن مدال طلا به محمود احمدی نژاد در روزهای غبارآلود پس از انتخابات ۸۸ با نکوهش ها و سرزنش هایی رو به رو شد و گفتند به واسطه آن حرکت امتیاز وارد کردن یک خودرو ۸ میلیارد تومانی را از دولت وقت گرفته است.

حمید سوریان که رابطه اش با محمد بنا از شاگردی – استادی به پدر- پسر ارتقا یافته بود. همان شیفتگی که باعث شد بنا، حسن رنگرز قهرمان جهان را خط بزند و دوبند تیم ملی را تن طلایی ترین حمید تاریخ کشتی ایران کند. بنا روی او قمار کرد.

مثل شرط بستن روی درخت بید به این امید که خرما بدهد و حمید نخل شد. ریشه زد در دل تاریخ ورزش ایران. ریشه زد در قلب همه مردم ایران. خرمای طلا داد.

پرویز پرستویی در اینستاگرامش برای او و محمد بنا نوشت می گویند« پیک هفتم همه را ساقی می کند». اشاره کرد به ضربه فنی شدن سوریان در حالیکه هفت امتیاز از حریف پیش بود. خدای من! سوریان هفت امتیاز پیش بود و ضربه فنی شد؟ این شاهنامه چرا پایانش خوش نبود؟

«شکست و پیروزی دو روی یک سکه هستند»، «ما باید این شکست ها را ریشه یابی کنیم» و « این شکست ها چیزی از ارزش های ورزشکاران ما کم نمی شود» و … اینها حرف های تازه ای نیست. آنقدر شنیده ایم که مثل دلواپسی دلواپسان نه تازگی دارد و نه باورمان می شود! حمید سوریان هم باورش نمی شود. زل زده به سقف سالن. نفس بریده.

حمید باخت، از بس که جان نداشت. مثل قاصدی که سالها دویده. کیلومترها. نفسش بریده بود. روی تشک دراز کشید. زل زد به سقف سالن. چشم در چشم خدا. انگار می خواست بگوید چراغ ها را خاموش کنید، من می خواهم قرن ها بخوابم.

قصه نابغه روی تشک تمام شد. نفرین به تشکی که شانه های تو را بوسید! دوست داشتیم با مدال برگردد. با گردنی افراشته. با آن لبخند محجوب گوشه لبش. با آن کبودی های زیر چشم. اما او بی مدال ماند تا بیاید و علیرضا دبیر و علی دایی را بغل کند. تنگ. و بگوید: :«حیف! بد تموم شد».

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

پدیده ابرمردان دانشگاهی و مسئول

من شخصا مدرک هیچکدام از آدم هایی را که در حالی که استاندار، فرماندار، نماینده یا مدیرکل فلان بوده اند، فوق لیسانس یا دکتری گرفته اند معتبر نمی‌دانم! نه این که قبول نداشته باشم اما به خوبی می‌دانم ـ و شما هم می‌دانیدـ که در عمل چنین چیزی ممکن نیست؛ ممکن نیست کسی مسئولیت‌هایی به این سنگینی داشته باشد و در کنار آن مثلا دوره دکتری را هم بگذراند و مثلا پایان‌نامه‌اش را هم با نمره خوب پاس کند! یک جای این کار می‌لنگد؛ یا طرف در کارش کم گذاشته یا درس خواندش صوری بوده!

وقتی من خودم با یک مسئولیت اجرایی نیم‌بند و محدود، وقت سر خاراندن هم ندارم، چطور یک نفر می‌تواند در کنار یک مسئولیت اجرایی استانی یا کشوری، درس بخواند، کتاب هم بنویسد و … (حالا این که قانون، ادامه تحصیل در موقع اشتغال را منع کرده است یا نه، خودش بیشتر بر شبهات قضیه می‌افزاید!)؛ ولی به قول دایی‌ام: اینجا ایران است و کار، نشد ندارد!

از آن‌ها عجیب‌تر، آدم‌هایی هستند که در عین حال که عضو هیئت علمی فلان دانشگاه مثلا معتبر هستند، سال‌ها در مصدر امور اجرایی فعالیت می‌کنند ـ در حالی که یک کرسی دانشگاهی را اشغال کرده‌اند ـ و عجبا که در زمان همین مسئولیت، هم تدریس می‌کنند، هم استاد راهنما و مشاور پایان‌نامه‌های مختلف می‌شوند، هم کتاب می‌نویسند، هم کتاب ترجمه می‌کنند و هم پروژه تحقیقاتی انجام می‌دهند! شگفتا که در میان این همه حضور چندگانه، از سخنرانی در مجامع گوناگون هم پا پس نمی‌کشند! و سال به سال ارتقاء علمی می‌گیرند! پُر معلوم است که نه یک جا، که چند جای کار می‌لنگد!

ما با گروهی از مسئولان یا دانشگاهی‌هایی مواجهیم که همزمان در همه جا حضور دارند! این جماعت (شیفته خدمت) البته به صورت گرومی (تیمی) کار می‌کنند! ابرمردان (غول‌هایی) که همه‌کاره‌اند! گویی از دل درون داستان‌های تخیلی بیرون آمده‌اند! مردانی که گویی توانمندی‌های فوق‌العاده بشری دارند! و البته کارنامه ضعیف‌شان هم در همه این بخش‌ها ـ علیرغم کارنامه یا رزومه‌سازی‌های‌‌شان ـ به خوبی پیداست! طبیعتا چنین ابرمردانی همواره بر دوش سیاست سواراند! در همه دولت‌ها چنین غول‌هایی کم و بیش بوده‌اند و هستند ـ و ظاهرا خواهند بود. این غول‌ها، از قضا دستی نیرومند در رزومه‌سازی دارند! آن‌ها در یک شبکه پیچیده ارتباطی آموخته‌اند و می‌توانند ظاهر همه چیز را حفظ کنند! گویی که همه چیز سر جای خودش است و هیچ چیز نامیزان نیست!

چنین آدم‌هایی به دلیل حضور همزمان در چند موقعیت، خواه نا خواه، شبکه‌ای از روابط انحصاری ایجاد می‌کنند که دسترسی ویژه آن‌ها به برخی رانت‌ها، اطلاعات و امکانات را فراهم می‌کند؛ به واسطه همین روابط و دسترسی‌هاست که آن‌ها می‌توانند از رانت‌های علمی ـ پژوهشی استفاده کنند، طرح‌های پژوهشی یا مطالعاتی دریافت کنند؛ آن‌ها از دل این طرح‌ها، مقالات علمی ـ پژوهشی استخراج و به واسطه همان شبکه روابط مبتنی بر «قدرت» و «موقعیت دانشگاهی»، امکان می‌یابند آن‌ها را در نشریات علمی ـ پژوهشی منتشر کنند و … در نتیجه روز به روز ارتقاء علمی می‌گیرند؛ اما پژوهشگران مستقل که از داشتن چنین شبکه‌ای از روابط بی‌بهره‌اند و فاقد دسترسی‌های ویژه‌اند، هرگز اینچنین امکان دریافت طرح‌های مطالعاتی و پژوهشی ندارند و در نتیجه به ندرت می‌توانند مقالات مستخرج از طرح‌های مطالعاتی و پژوهشی تهیه و منتشر کنند ـ در واقع در چنین شرایطی، شاهد ظهور بی‌عدالتی (نوعی دسترسی‌های نابرابر و غیرعادلانه‌) هستیم که روز به روز بیشتر خودش را بازتولید می‌شود.

اما در کدام کشور پیشرفته ـ و حتی نسبتا پیشرفته دنیا ـ چنین چیزی ممکن است؟ جای دوری نروید! به همین ترکیه نگاه کنید! به پاکستان. چقدر قوانین به آن ها اجازه می‌دهد که مسئول باشند، در موقع مسئولیت مدارج دانشگاهی را در بالاترین سطح بگذرانند، در حالی که یک موقعیت دانشگاهی را اشغال کرده‌اند در چند جا سمت اجرایی داشته باشند و در عین حال، نویسنده، مترجم، سخنران، مشاور، فعال سیاسی و … باشند؟ معمولا در چنین مواقعی می‌گویند: کارهای آموزشی یا فرهنگی به عنوان شغل محسوب نمی‌شود! یعنی شما می‌توانید دانشگاهی باشید و در عین حال مسئولیت‌های متعدد دولتی داشته باشید!

بهتر است بنشینیم و حساب کنیم در دولت‌های مختلف چه تعداد از این قبیل ابرمردان ـ یا ابر زنان ـ داشته ایم و داریم؟ واز این بابت چه میزان خسارت به امور اجرایی (کشوری) ودانشگاهی و … وارد شده است! بهتر است با خودمان رو رواست باشیم! هنوز وقت آن نیست که چنین وضعیت‌هایی قاعده‌مند شود؟
✅ کانال دکتر رضا شجیع

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید: