هیچ چیز به اندازه ورزش نمی‌تواند جامعه را نجات دهد/ پتانسیل بالای اصفهان در ورزش بانوان

به گزارش خبرنگار ایمنا، ندا واشیانی‌پور عضو شورای اسلامی شهر اصفهان صبح امروز در مراسمی از قهرمانان بدمینتون، دوومیدانی و یکی از مربیان فوتبال اصفهان تقدیر کرد.
در این مراسم که در محل شورای شهر اصفهان برگزار شد، شادمهر حیدری، شهرام کرمی، یسری بیگی و یگانه کرمانی از قهرمانان و مربیان رشته بدمینتون، فرزانه فصیحی قهرمان و رکورددار دوی ۶۰ متر ایران و حسام فتاحی مربی تیم فوتبال بزرگسالان سپاهان حضور داشتند.
سخنگوی شورای شهر اصفهان ضمن تشکر و قدردانی از عملکرد این ورزشکاران گفت: سال پر باری در ورزش ایران شاهدیم که سهم عمده این افتخار آفرینی‌ها بر عهده بانوان بوده است. اصفهان در ورزش بانوان پتانسیل بسیاری دارد و در حال بسترسازی برای پیشرفت بیشتر ورزش بانوان هستیم.
وی افزود: اگر بخواهیم جامعه سالم داشته باشیم باید به ورزش کردن عادت کنیم و فضاهای ورزشی را به خصوص برای بانوان در مناطق محروم گسترش دهیم.
واشیانی‌پور با اشاره به عملکرد هیئت‌های ورزشی استان تصریح کرد: عملکرد هیئت‌های ورزشی در زمینه استعدادیابی خیلی خوب بوده است و با دستان خالی قهرمان‌پروری و معجزه می‌کنند که باید حمایت مالی شوند.
عضو شورای شهر اصفهان ضمن تمجید از فعالیت‌های سازمان ورزش شهرداری اصفهان اظهار داشت: هیچ چیز به اندازه ورزش نمی‌تواند جامعه را نجات دهد و فعالیت‌های سازمان ورزش شهرداری اصفهان نیز گویای همین مسئله است.
وی خاطرنشان کرد: برنامه‌های نذر ورزش، جشنواره ورزشی زاینده‌رود و المپیاد ورزشی محلات که با هدف نشان دادن خشکی زاینده‌رود و معرفی ورزش‌های نوظهور با همکاری آموزش و پرورش، هیئت‌های ورزشی و دیگر ارگان‌ها برگزار شد از برنامه های منحصر به فرد این سازمان است.
واشیانی‌پور در پایان این مراسم با اهدای لوح تقدیر از افتخارآفرینی‌های ورزشکاران حاضر در این مراسم تجلیل کرد.

منبع:

http://www.imna.ir/fa/doc/report/247297/%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%86%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B2%D9%87-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%86%D8%AC%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%87%D8%AF-%D9%BE%D8%AA%D8%A7%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%84-%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86

 

 

 

http://www.esfahanemrooz.ir/fa/news/89374/%D8%AA%D8%AC%D9%84%DB%8C%D9%84-%D8%B4%D9%88%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B1%D8%B2%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1-%D8%A2%D9%81%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86%DB%8C.html

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

پهلوان محمدرضا چوپانی آسمانی شد

download

 

هنوز تو شوک این خبریم. دیروز مراسم سوم هم برگزار شد ولی باورمون نشده، نمیشه درموردش گفت “خدا بیامرز”. هیچ زمان منش پهلوونیش، اخلاق و رفتار خاکیش یادم نمیره. یادم نمیره چطور زمان آنتراک های کلاس مربیگری میومد برام چای می ریخت و منو دعوت می کرد تو اتاق خودش. انگار نه انگار که مدیر پایگاه قهرمانی ورزش استان ایشون بود. هیچ وقت از هم صحبتی باهاش خسته نمیشدم. همیشه تا شروع به تعریف می کرد زمان از دستمون در می رفت. یه پهلوون تمام عیار، یه مری باخلاق و یه کارمند با اخلاص. نمیدونم چی بگم، خدا به خانوادش صبر بده…

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

مربی؛ ناکام اول المپیک ٢٠١۶ ریو

موضوع اختلاف شاگرد و استاد در ایران، مقوله ای تاریخی است و چه بسیار روایت ها و ضرب المثل ها که برای آن ساخته نشده است. از فوت کوزه گری تا فن آخر؛ همه و همه از بی اعتمادی استاد به شاگرد خبر می دهند و گویی که نمک نشناسی در ذات شاگرد ایرانی نهادینه شده است. شاگردی که احساس می کند سقف آرزوهایش با استاد محدود شده و استادی که خطر پیشی گرفتن شاگرد را همواره در فکر و خیال خود مرور می کند، و ارتباطی که معمولاً با کدورت، توهین و نفرت به پایان می رسد.

اجازه دهید به دو نکته مهم اشاره کنم؛ اول اینکه در عصر مدرنیته، وظیفه تربیت فرد در جامعه به نحو گسترده ای میان افراد و نهادهای اجتماعی مختلف تقسیم شده و به همان میزان سطح انتظارات از این افراد و نهادها کاهش یافته است. بر اساس نظریه تنبلی اجتماعی، دیگر کسی خود را «مسئول تام» نمی داند و هر کس به عنوان معلم یا مربی تلاش می کند صرفاً در چارچوب وظایف و حقوقی که دریافت می کند مسئولیت ناچیز خود را در قبال متربیان انجام دهد. نکته مهم اینجاست که در سایهء بی توجهی به ارزش های تربیتی، جایگاه معلم، مربی و استاد به طور خودکار کاهش یافته و معلم تنها به ابزاری تشبیه می شود که باید دانش آموز یا شاگرد را صرفاً از یک مسیر خاص عبور دهد. شاگردی که عبور کرده و فراموش می کند و معلمی که حقوق می گیرد و فراموش می شود.

برای اینکه متوجه بی مصرفی امر «تربیت» در جامعه شویم، لازم نیست به مطالعه ای عمیق دست بزنیم. کافی است نشانه های آن را در مقیاس ملی و آن هم در همین المپیکی که گذشت مرور کنیم:

⛔️ مربی همراه ورزشکار به رقابت ها اعزام نمی شود؛ چراکه سیستم اعزام کننده می خواهد این پیام را به جامعه القاء کند که اصولاً اعزام مربی تغییری در نتیجه رقابت ورزشکار ایجاد نمی کند.

⛔️ ورزشکار پس از کسب مدال طلا، در مصاحبه ای عنوان می کند مربی نداشته و شخصاً تمرین کرده است. او با این جمله به جامعه پیام می دهد که اساساً مربی موجود بی مصرفی است که نبودش خلائی برای ورزشکار ایجاد نمی کند.

⛔️ ورزشکار پس از کسب مدال مصاحبه می کند و اعلام می کند؛ کادر سابق مربیگری تیم ملی در کسب افتخار او سهیم نبوده اند.

⛔️ مدیران و رسانه های جمعی مرتب از میزان پاداش ورزشکاران خبر می دهند و هیچ کس از پاداش مربیان سخنی به میان نمی آورد.

⛔️ مربیان به عنوان اولین دلیل ناکامی ورزشکاران قربانی می شوند و تغییر مربی معمولاً ساده ترین و بهترین راهکار برای کاهش فشارهای رسانه ای است.

⛔️ مربی خارجی در تیم های ایرانی تشویق شده و مربی ایرانی در تیم های خارجی به مزدور تشبیه می شود.

در عصر نشانه ها، دیگر لازم نیست بی ارج شدن جایگاه مربی را با صدای بلند فریاد بزنیم. برخورداری از یک هوش متوسط برای دریافت این موضوع کافی است که مربی، قربانی سال ها سطحی نگری و بی توجهی به نهاد آموزش در جامعهء ایرانی است. در چنین جامعه ای مبارزه با ورزشکارسالاری تنها در حد شعار باقی مانده و کوچکترین برخوردی با ورزشکار زیاده خواه و متخلف، به تابویی مقدس تبدیل می شود. به هر ترتیب برای جامعه ایرانی تاریخ به درس تبدیل نشده و از این رو مرتب تکرار می شود. این روایت ما در جامعه ای است که استاد بی اعتماد است و شاگرد نمک نشناس.

دکتر رضا شجیع

ارسال شده در عمومی | یک پاسخ

۱۰ شهریور روز جهانی داور

دست را که بالا می اورد مکافاتی دارد برای اثبات ادعای بر حقش… آمده اند تا با قضاوت عادلانه قهرمان را مشخص کنند..اما خودشان قهرمانانی هستند …. ﮐﻪ ﺯﺣﻤﺎﺗﺸﺎﻥ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺟﺎﻡ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﻧﯿﺴﺖ …. داورانی کﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ میدان مجری برقراری ﻋﺪﺍﻟﺖ هستند ﺍﻣﺎ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻋﺪﺍﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ …. داوراﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺣﻖ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﯼ ﺍﺗﻬﺎﻣﺎﺕ ﻭ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﯾﮏ سال ﺑﻪ ﺍﻧﻬﺎ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺎﺷﻨﺪ …. داورﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺳﻮﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﻮﺭﺩ سرزنش ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯿﮕﯿﺮﻧﺪ … آنها ﻋﺮﻕ ﻣﯿﺮﯾﺰﻧﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ آخر ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺠﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﻧﺼﯿﺐ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻨﺪ …. آﻧﻬﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺗﺮ ﺍﺯﺷﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ …آنها ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺴﺎﺑﻘﻪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﮔﻼﯾﻪ ﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮑﻨﻨﺪ …. آنها ﻓﻘﻂ ﻣﻮﻇﻔﻨﺪ ﺑﯿﺎﯾﻨﺪ ﺑﯽ ﺍﺩﻋﺎ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﯽ ﺍﺩﻋﺎ ﺳﺎﮐﺸﺎﻥ را ببندند ﻭ ﺑﺮﻭﻧﺪ ….. آنها ﻏﺎﯾﺐ ﺗﺮﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻣﯿﺪﺍﻥ هستند …. آنها ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﻤﺮﯾﻨﺎﺕ ﺑﺪﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺗﺮﯾﻦ ﺗﺴﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﺎﺕ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﺒﺎﺩﺍ ﺻﺤﻨﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺑﺪﻫﻨﺪ …. آنها ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺷﺮﻓﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻃﺒﻖ ﺍﺧﻼﺹ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﻗﯿﺪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺯده اند ﭼﻮﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺍﻧﺪ … ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﯼ ﻋﺪﺍﻟﺖ آنها ﺑﺎ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﮐﺮﺩﻧﺪ و ﺳﺒﺰ ﺗﺮﯾﻦ ﻋﺎﺷﻘﺎﻥ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ …..ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻋﻀﻮ ﮐﻮﭼﮏ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺳﻪ ﻣﯿﺰﻧﻢ ﺑﺮ ﺩﺳﺖ ﯾﮑﺎﯾﮏ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﭼﺸﻢ ﺩﺍﺷﺘﯽ آﻣﺪﯾﺪقضاوت کردید ﻭ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﯾﺪ … خدا قوت به تمامی داوران زحمتکش.

ارسال شده در عمومی | یک پاسخ

تیم ملی فوتبال ساحلی کشورمان قهرمانی جام قاره آسیا شد

به گزارش سایت رسمی فدراسیون، تیم ملی فوتبال ساحلی کشورمان در دیدار پایانی خود از سری رقابتهای جام قاره آسیا در کشور چین از ساعت ۱۳:۱۵ امروز (۴ شهریور) به مصاف تیم ملی عمان رفت که در نهایت این دیدار با نتیجه ۶ بر سه  به سود ملی پوشان کشورمان به پایان رسید.
در این دیدار برای تیم ملی فوتبال ساحلی کشورمان  امیرحسین اکبری (۴) سیدعلی ناظم(یک گل) پیمان حسینی (یک گل) گلزنی کردند.
شاگردان محمدحسین میرشمسی در این رقابتها که با حضور هشت تیم برتر آسیا برگزار شد در نخستین دیدار خود به مصاف تیم ملی بحرین رفتند و با ارائه یک بازی یکطرفه با نتیجه ۱۰ بر یک پیروز مسابقه شدند. ملی پوشان در دومین بازی خود مقابل تیم ملی ژاپن حریف سنتی خود در قاره آسیا قرار گرفتند و موفق شدند با ارائه یک بازی نمایشی و پر موقعیت ۵ بر یک حریف قدرتمند خود را شکست دهند.
تیم ملی فوتبال ساحلی امروز در بازی فینال مقابل تیم ملی عمان که عنوان قهرمانی آسیا در سال ۲۰۱۵ را داشت در یک بازی حساب شده بار دیگر قدرت خود را به رخ حریفان آسیایی خود کشید و قهرمانی دیگری را در کارنامه خود ثبت کرد.
ارسال شده در عمومی | ۵ پاسخ

قهوه تلخ ریو/ اشک‌ها و لبخندها با ۸ مدال

نه، ریو سرزمین آرزوهای ما نبود. سرزمین طلایی که برایش رویاهای طلایی رنگ داشتیم، اما در نهایت برای ما از ریو طعم تلخ قهوه اش به یادگار ماند. قهوه ای خوشرنگ و خوش عطر اما با یک تلخی بی نهایت. تلخ به طعم ناکامی کشتی فرنگی و تکواندو و خوشرنگ به رنگ موفقیت کشتی آزاد و وزنه‌برداری.

المپیک سی و یکم برای ما با آرزوهای طول و دراز شروع شد. وقتی که رکورد سهمیه در این رقابت ها را شکستیم و با ۶۳ سهمیه بزرگترین کاروان ورزش ایران در این رقابت ها تشکیل شد. کاروانی که در بخش بانوان نیز با ۹ نماینده در این رقابت ها حضور یافت تا در این زمینه یک رکورد شیرین خلق شود. در ریو اما همه چیز مطابق برنامه ها و آرزوهای ما نبود.

کاروان ایران در المپیک ریو در ۱۴ رشته کشتی آزاد و فرنگی، وزنه‌برداری، تکواندو، بوکس، تیراندازی، تیر و کمان، قایقرانی، تنیس روی میز، دوچرخه‌سواری، دوومیدانی، شمشیربازی، والیبال، جودو و شنا شرکت کرد و از همان روز آغاز رقابت ها همه به درخشش ستاره های ایران امیدوار بودند اما همه چیز طبق پیش بینی ها پیش نرفت.

در تیراندازی و در حالیکه همه امیدوار بودند تیراندازان ایران بتوانند بالاخره سیبل مدال را نشانه بگیرند و در همین روزهای نخستین چراغ اول را روشن کنند اما در نهایت الهه احمدی همانند دوره قبل بهترین نتیجه را گرفت و رتبه ششم دوره قبل را تکرار کرد.

در جودو طبق انتظار سعید ملایی و جواد محجوب نمایندگان ایران تنها یک دور روی تاتامی حضور داشتند و خیلی زود حذف شدند تا روند نزولی این رشته بیش از پیش به چشم بیاید.

در تنیس روی میز با توجه به موفقیت نسبی نوشاد عالمیان در لندن این انتظار وجود داشت که وی حداقل نتیجه دور قبل را تکرار کرده و یا بالاتر برود اما هر سه نماینده ایران در همان دور نخست حذف شدند.

در دوچرخه سواری سه نماینده ایران در رشته جاده حتی از خط پایان هم عبور نکردند اگرچه در تایم تریل تا حدودی این نتیجه ضعیف جبران شد.

در بوکس اما ناکامی ها ادامه یافت. رشته ای که با کسب تنها یک سهمیه نسبت به دوره قبل که ۴ سهمیه داشتیم، نزول قابل توجهی را تجربه کرد و همه منتظر بودند که احسان روزبهانی با تجربه حضور در لیگ حرفه‌ای بوکس مقام پنجم دوره قبل بتواند در این دوره بدرخشد و یک مدال نوبرانه را برای بوکس کسب کند اما روزبهانی در یک نمایش دور از انتظار و ضعیف در همان دور نخست به یک حریف بی نام و نشان هلندی باخت تا مشخص شود در بوکس خانه از پای بست ویران شده.

در والیبال که تنها رشته تیمی ما در ریو بود و برای نخستین بار المپیک را تجربه می‌کرد، حضور در جمع ۸ تیم پایانی آن هم تنها با دو برد، با توجه به درخشش یکی دو سال اخیر والیبالیست‌ها خیلی نتیجه خوبی نبود.

شمشیربازی اما یکی از پدیده‌های ایران در ریو بود. رشته‌ای که برای نخستین بار با دو سهمیه به المپیک رفت و حسابی خوش درخشید. مجتبی عابدینی با ارائه نمایش های درخشان چهارم شد و اگر اندکی بخت یار او بود و داوران در بازی نیمه نهایی برابر حریف آمریکایی اندکی با او مهربانتر بودند، می توانست یک مدال غافلگیرکننده و باارزش را کسب کند. هر چند که چهارمی او نیز دست کمی از مدال نداشت.

در دوومیدانی روزگار متفاوتی را تجربه کردیم. احسان حدادی نایب قهرمان المپیک لندن در ادامه روند نزولی خود پرتاب هایی بسیار پایین تر از رکورد شخصی اش داشت و حتی به فینال نیز نرسید تا یک ناکامی محض را تجربه کند در عوض حسن تفتیان دونده سرعت ایران خوش درخشید و با راهیابی به مرحله نیمه نهایی یک افتخار بزرگ را برای ورزش مادر ثبت کرد. بقیه نمایندگان کاروان پرتعداد دوومیدانی هم همانی بودند که از آنها انتظار می رفت.

وزنه برداری یک المپیک درخشان را پشت سر گذاشت. دو مدال خوشرنگ طلا توسط کیانوش رستمی و سهراب مرادی حاصل شد که در حقیقت نخستین مدال های کاروان ایران بود. در سنگین وزن هم مافیای وزنه برداری مدال بهداد سلیمی را از او گرفت و با یک حق خوری آشکار اجازه نداد تا مدال های وزنه برداری به ۳ برسد تا همان قانون نانوشته ۲ طلا برای هر کشور در المپیک رعایت شود.

کشتی فرنگی یک خزان تلخ را تجربه کرد. موفق‌ترین رشته ما در المپیک لندن که در ریو دور از انتظار بود و هیچکدام از سرداران فاتح لندن در ریو نتوانستند درخشش دوره قبل را تکرار کنند و تنها دستاورد ما دو مدال برنز کمرنگ سعید عبدولی و قاسم رضایی بود. ناکامی تلخی که حتی اشک محمد بنا را هم درآورد.

در عوض در کشتی آزاد تمامی ناکامی های کشتی فرنگی و البته ناکامی های ادوار قبل را جبران کردیم و با طلای حسن یزدانی، نقره کمیل قاسمی و برنز حسن رحیمی بهترین نتیجه ۲۰ سال اخیر کشتی آزاد در المپیک رقم خورد ضمن اینکه برهوت بی طلایی بعد از المپیک ۲۰۰۰ سیدنی نیز شکسته شد. موفقیت کشتی آزاد می توانست بیشتر هم باشد اگر داوران اندکی با ما مهربانتر بودند.

در تکواندو دو اتفاق بی نهایت را تجربه کردیم؛ بی نهایت تلخ و بی نهایت شیرین. تیمی که برای نخستین بار ۴ ستاره در المپیک حضور یافته بود و پیش بینی می شد که یکی از موفقترین تیم های ما در المپیک باشد اما همه پیش بینی ها نقش بر آب شد. هر سه تکواندو کار ما در بخش مردان یعنی فرزان عاشورزاده، مهدی خدابخشی و سجاد مردانی با ارائه نمایش های دور از انتظار و ضعیف خیلی زود با رقابت ها وداع کرده و دستشان از مدال کوتاه ماند تا بدترین نتیجه تاریخ تکواندو ثبت شود. در عوض در بخش بانوان، کیمیا علیزاده در نخستین حضور یک مدال برنز خوشرنگ را به سینه زد تا نخستین مدال المپیکی ورزش بانوان ایران به دست بیاید.

در تیر و کمان، قایقرانی، شنا نیز کسی انتظاری خاصی نداشت و هدف تنها کسب سهمیه و حضور در المپیک بود.

در نهایت کاروان ورزش ایران با کسب ۳ مدال طلا، یک نقره و ۴ برنز و مجموع ۸ مدال طلا و رتبه ۲۵ المپیک به کار خود در المپیک پایان داد. کارنامه ای که نسب به دوره درخشان قبلی در لندن و مجموع ۱۲ مدال (۴ طلا، ۶ نقره و ۲ برنز) و رتبه ۱۷ یک پسرفت و عقبگرد قابل توجه را نشان می دهد. عقبگردی که شاید اگر ناکامی دور از انتظار کشتی فرنگی و تکواندو، بدشانسی در شمشیربازی و ناداوری در فوق سنگین وزنه برداری و برخی از کشتی ها نبود، هرگز رخ نمی داد و چه بسا نتیجه ای درخشان تر از لندن نیز حاصل می شد.

بررسی اتفاقات المپیک ریو نشان می دهد که ورزش ایران پتانسیل کسب مدال های بیشتر و خوشرنگ تر و البته موفقیت های بیشتر را دارد به شرط اینکه با برنامه ریزی مدون و اصولی از همین فردا کار را برای المپیک ۲۰۲۰ آغاز کنیم و همه چیز را به دقیقه ۹۰ موکول نکنیم و البته از سوءمدیریت و اشتباهات مدیریتی و فنی نیز حذر کنیم.

farsnews.com

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

عقاب

 

تابستون امسال در عین زودگذر بودن درس های بسیاری برام داشت. چندتا کار پژوهشی دانشجویی داشتم که به اتمام رسوندم، دوتا طرح ملی در حطیه سلامت بود که خدا رو شکر به سرانجام رسید و در نهایت بحث تیم ملی فوتبال ساحلی بود که خوب شروع کردم، بهترین آنالیز ممکن در سطح کشور به لحاظ جسمانی از بازیکنان انجام دادم و شروع بسیار خوبی بود، البته از دید خودم…باید صبر کنم ببینم نظر بقیه کادر فنی و فدراسیون چیه؟ اینها روال طبیعی زندگی من بوده و هست. همیشه دوست داشتم تو ورزش به صورت عملی پیشرفت کنم و پژوهش رو هم که در همه حال اولویت قرار دادم.اما تفاوت تابستون جاری و سال های گذشته، تو مسائلی که همچنان بلاتکلیف گذاشتن منو و غیر از صبر و توکل راه حل دیگه ای ندارم. حسن این شرایط نزدیکی بیشتر به خداست و بالارفتن آستانه تحملم. اصلا در مقام ناشکری نیستم، از جایگاه و شرایط همیشگی راضی و شکرگذار بوده و هستم. اما قیاس خودم با بسیاری از اطرافیان آزاردهنده است. نزدیک شدن به شرایط انتخابات شورای شهر و اظهار دوستی افرادی که اصلا تمایلی به همنشینی باهاشون ندارم زجرآوره ولی خب چاره ای هم نیست. این جو تقریبا همه جا هست و قطعا به سمت من هم کشیده میشه. این حس رو قبلا هم تجربه کرده بودم ولی امسال بحث متفاوته. از حضورخودم گرفته تا کمک های مختلف در قالب دوستی و…امیدوارم این شرایط هر چه زودتر تغییر کنه چون دیگه “لایکلف الله نفسا الا وسعها” و ” هر که در این باب مقربتر است، دام بلا بیشترش می دهند” برای اینکه بتونم از پس هجمه ایجاد شده بربیام کفایت نمیکنه. به نظرم احتیاج به قوای فکری جدید و توان جسمانی بیشتری دارم. من حیث المجموع همچنان معتقد (البته تلاش میکنم بمونم)، امیدوار و متوکل خواهم ماند به همان کسی که “افوض امری” تمام دنیا را پاسخ داده و خواهد داد ان شاالله.

پ ن:

عقاب همیشه تنهاست و لاشخورها همیشه باهمند!

این جمله رو از سایت دایی بزرگوارم کپی کردم، بی مربوط به شرایط فعلی بنده هم نیست.

این هم حسن ختام این منبر، تقدیم به منجی همه منتظرین:

دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد جوان سینه زنت پیر می شود

وقتی به نامه عملم خیره می شوی
اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار
در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

این کشتی شکسته ی طوفان معصیت
با ذوق دست توست که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه
با حلقه های زلف تو درگیر می شود

در قطره های اشک قنوت شب شما
عکس ضریح گمشده تکثیر می شود

تقصیر گریه های غریبانه ی شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود

ارسال شده در دل نوشته | پاسخ دهید:

انسان شگفت انگیز!

شگفت انگیزترین آدم ها

دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است :

۱٫ آنانی که وقتی هستند ، هستند وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها

حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند

۲ . آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان

خودفروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند . بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده وزنده‌اشان یکی است

۳ . آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند آدم های معتبر و با شخصیت

کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند . کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم

۴ . آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند شگفت انگیز ترین آدمها

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که مانمی‌توانیم حضورشان را دریابیم . اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم . باز می‌شناسیم . می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرارمی‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند . اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم . شایدتعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد اما باید قدرشان را دانست.

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

کیمیاگر تاریخ؛برنزی به ارزش طلا/علیزاده طلایه‌دار جدید زنان ایران زمین

چه افتخار قشنگی است وقتی لقب اولین را به تو می دهند و تو این اولین را رقم می زنی. امروز روز کیمیا علیزاده است. شیردختر ایران زمین. کسی که بعد از ۶۵ سال ورزش حرفه ای در ایران لقب اولین را به خود اختصاص داد. او کاری کرد کارستان.  باید زن باشی تا بتوانی با تمام وجودت و با گوشت و پوست و خونت این لحظه غرور آفرین را احساس کنی.

چه لحظه ای بود. گویی دلت نمی خواست حضور یک زن ایرانی روی سکوی المپیک به این زودی ها تمام شود. نگاه معصوم و با حیای این ورزشکار دوست داشتنی چه بر دل ما انداخت.

از لحظه ای که کیمیای ورزش ایران برای این مملکت تاریخ سازی کرد در فضای مجازی پر شده از بروز احساسات مردان و زنانی که لبریزند از شور و شعفی وصف ناشدنی اما باید زن باشی تا بفهمی این تاریخ سازی و سربلندی را.

تنها مدال بانوان ایران در المپیک در همه اداور خط بطلانی است بر همه محدودیت ها، بی توجهی ها و بی اهمیتی ها. کیمیا علیزاده ورزش بانوان ایران را دو قسمت کرد. دوران قبل از خودش و بعد از مدال درخشان برنزش. او ورزش بانوان و نگاه به زنان این مرز و بوم را متحول کرد. حالا باید دریچه های تازه را دید. باید درهای بسته به زودی برای زنان باز شود. علیزاده های زیادی هستند که باید کیمیا شوند. این پتانسیل های زیر خاکی دیگر باید سر از خاک در آورند.

اینکه چه تلاش هایی شده و چه کیمیاگری های شده تا علیزاده ۱۸ ساله ایران زمین این چنین باعث افتخار کاروان ورزش کشورش شود جای مقال دیگری است. اینکه او حتی لایق طلا بود اما به نظر می آمد کم تجربگی مربی ‌اش و آماده نبودن شرایط روحی این دختر دوست داشتنی باعث شد تا این طلای ناب از دست ایران بپرد هم جای این مقال نیست.

بامداد امروز حمیت یک ملت پشت کیمیای عزیزی بود که قرار بود طلسم شکنی کند. او می خواست فریاد بلند زنان ایران را بزند. شاید طلای کیانوش رستمی و سهراب مرادی چراغ کاروان ایران را روشن کردند اما برنز جوان ترین ورزشکار تاریخ ایران در المپیک اشک شوق دیگری داشت. غرور و حس خوشایند دیگری داشت. برنز او فریاد بلندی است مقابل آنهایی که در برنامه های خود اولویتی برای زنان نداشتند و ندارند. آنهایی که ورزش را دو قسمت می کنند و اگر بودجه ای بود و رسید زنان را هم وارد ماجرا می کنند. آنهایی که امروز حتما خود را برای این مدل تاریخی سهیم می دانند و در ادامه سهم خواهی های تمام ناشدنی خود می خواهند نامشان در تاریخ کنار علیزاده باشد اما یادشان رفته و می رود که چه نگاه دست پایینی همیشه به ورزش بانوان داشته اند.

بی شک جامعه بزرگ ورزشی بانوان بامداد غروز انگیز جمعه را فراموش نخواهند کرد و چه بسا زنان قهرمانی که هم پای علیزاده اشک شوق ریختند و با خوشحالی او احساس غرور و شادمانی کردند. برنز علیزاده قطعا راه زندگی زنان ایران زمین را تغییر می دهد و شاید این برنز تلنگری باشد برای آن دست از بانوان همیشه ناامید و نالان که احساس می کنند در دل محدودیت هایی که گاهی تحمیل می شود نمی توان افتخارآفرین باشند. اما جوان با حیای ایرانی که لقب کوچکترین ورزشکار ایران در تمامی اداور المپیک را به خودش اختصاص داد نشان داد می توان زن باشی اما  پرچم پرافتخار ایران را در بزرگ‌ترین آوردگاه جهانی به اهتزاز درآوری.

اینکه از حالا به بعد مسئولان ورزشی چه می خواهند کنند تا برنز تاریخی ایران تبدیل به طلا شود و این کیمیا از دست نرود صحبت دیگری است. اینکه فدراسیون تکواندو چه میخواهد کند تا علیزاده های دیگری را رونمایی کند هم داستان دیگری است اما کیمیای عزیز تو قدم محکمی را برداشتی و ورزش بانوان ایران را به گونه ای روشن کردی که خاموشی آن را حتی دیگر نمی توان تصور کرد چه برسد به آن که این اتفاق بیفتد. از حالا به بعد مسئولیت سنگین تری داری و امید یک ملت شدی. به امید روزهای پرافتخار بیشتر. حالا تو طلایه دار ورزش بانوان هستی و امید می رود که روزهای طلایی بیشتری را به مردم کشورت هدیه دهی.

FARSNEWS.COM

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید:

گزارش یک قتل/ ذبح آرزوها به دست جلاد مجار

مثل یک  کابوس شبانه بود یا یک پایان تلخ برای یک داستان عاشقانه. یک رمان سوزناک مثل فرهاد و شیرین. فرهادی که برای رسیدن به معشوق تیشه برداشت و بیستون را تراشید اما فرجام کار بر نرسیدن بود. قصه فرهاد اما این بار به جای بیستون در ریو روایت شد. آنجا که بهداد قصه ما ۶ ماه آزگار با پایی که وبال گردن بود، با پولاد سرد جنگید تا بلکه در فستیوال پنج حلقه ای به مدال زرین چنگ بزند غافل از اینکه یک جلاد در کمین نشسته. جلاد کوتاه قامتی که براساس یک قانون نانوشته نمی خواهد بهداد جاودانه شود.

آنچه در روز یازدهم المپیک در ریو رخ داد یک جنایت تمام عیار بود. جنایتی که روح ورزش را کشت و عدالت را پای مصلحت ذبح کرد. وقتی پولادمردان ایران در روزهای اولیه یکی پس از دیگری طلا را لیفت می کردند و و قصه رستم و سهراب را این بار با آب طلا نوشتند، دلشوره ها آغاز شد. دلشوره ای مبهم و البته ناشناخته. اینکه جلاد مجاری رای به قصابی آرزوهای بهداد ندهد. همو که در المپیک پیشین با قهرمانی یکی از سه ضلع شعار المپیک لقب گرفته بود و حالا بعد از چهار سال آمده بود که این قصه را دوباره تکرار کند.

او که در روز نحس یازدهم همه امیدها را به دستان تنومند و البته پای رنجورش گره زده بودیم تا شاید به برهوت طلا خاتمه دهد. وقتی با همان چهره آرام و خونسرد روی تخته آمد و با همان صلابت همیشگی وزنه ها را مثل پر کاه در یک ضرب بالای سر می برد، ته دلمان قرص شد که هت تریک طلا کامل شده. به ویژه زمانی که اجازه نداد بیش از یک دقیقه رکورد دنیا دست یک غریبه گرجی باقی بماند و آن را بلافاصله از او پس گرفت و فریاد شادی زودهنگامش سالن را به لرزه انداخت. غافل از اینکه کابوس در راه است. کابوسی که خالقش همان جلاد کوتاه قامتی است که قسم خورده رویاهای ما را بر باد دهد و اجازه ندهد عیش ما در ریو کامل شود.

خبرگزاری فارس: گزارش یک قتل/ ذبح آرزوها به دست جلاد مجار

وقتی بهداد در حرکت پشت وزنه ۲۴۵ ایستاد و آن را دو بار بالای سر برد و هر بار از درد زانو چهره اش در هم پیچید اما دل سنگ جلاد نرم نشد. آنجا که با یک اشاره سه چراغ سفید را گرفت و سه چراغ قرمز به بهداد داد، سه چراغی که به معنای ورود ممنوع به سکوی قهرمانی و به دندان کشیدن دومین طلای المپیک بود. جلاد مجار براساس قانون نانوشته اش که هیچ کشوری نباید بیش از دو طلا در المپیک دشت کند، بهداد را کشت تا یک غول بی شاخ و دم گرجستانی فارغ البال در غیاب رستم ایرانی طلا و رکورد جهان را برباید در حالیکه صاحب اصلی اش با اشک چشم آن را بدرقه می کرد.

حالا ما مانده ایم و غارت بی رحمانه ای که به آرزوهایمان زد. غارتگری که اگرچه مجری آن یک گرج نچسب بود اما بی تردید کارگردان آن در پشت صحنه جلاد مجار بود. تسویه حساب ما با او بماند تا روزهای آینده. تا رقابت های قهرمانی جهان که بهداد همه دسترنج غارت شده اش را پس بگیرد؛ هم طلا وهم رکوردهایش را. تا آن روز منتظر می مانیم.

farsnews.com

ارسال شده در عمومی | پاسخ دهید: